انقلاب اسلامی و ریشه های آن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٧ - ٤ ماهيت مشروطه در نهضت مشروطيت
آخوند خراسانى، ملاعبداللّه مازندرانى، حاج ميرزا حسين، حاج ميرزا خليل تهرانى و كسان ديگرى كه به سرشناسى اينان نبودند نيز از آن جهت كه احكام اسلام و حقوق مردم پايمال مىشد، اين حركت را تقويت و تأييد كردند.
بنابراين، از همان ابتداي نهضت، سخن از مشروط بودن سلطنت بود و كسانى در اين فضا اين مسأله را مطرح كردند كه سلطنت بايد به چه چيز مشروط باشد؛ غربزدگان با استفاده از فرهنگ غربى و تجربه تاريخى اروپا كه در مقابل سلطنت استبدادى، دموكراسى ليبرال را مطرح كرده بودند، سلطنت را مشروط به رأى و موافقت مردم يا مشروط به دموكراسى کردند. اما مراد علما از مشروط بودن، مشروط به احكام اسلام بود.
علماى نجف چون از محيط ايران دور بودند، بيشتر روى جنبه تئورى قضيه فكر مىكردند كه وقتى گفته ميشود سلطنت مشروط مراد سلطنت مشروط به اسلام است؛ امّا علماي داخل کشور، به خصوص شيخ فضلاللّه ميديدند که كسانى از اين فضا سوء استفاده مىكنند و مراد از سلطنت مشروطه را مشروط به رأى مردم، به طور مطلق، ميدانند. بههمين خاطر كساني همچون شيخ فضلاللّه نورى پيبردند که اين حركت از مسيرى كه آنان مىخواستند، منحرف شده است؛ زيرا از ابتدا خواستهٔ آنان اين بود كه احكام اسلام در سايهٔ مشروطيت تحقق پيدا كند و دست دشمنان از كشوراسلامى كوتاه شود، ليکن با انحراف حرکت، قضيه کاملاً به عکس گرديد و دشمنان و ايادي آنها در اين جنبش نفوذ پيدا كردند و اين امر ميتوانست به منزلهٔ به فراموشي سپرده شدن احکام اسلامي باشد.
از اين رو، با تلاشهاى شيخ فضلاللّه نوري، مادّهاي در آن زمان تصويب گرديد که بر اساس آن، بايد در مجلس پنج نفر از علماى طراز اول وجود داشته باشند كه مقررات مجلس را بررسي كنند و در صورت مغايرت هر يک از آنها با شرع، آن را از حيّز اعتبار خارج سازند. اين امر خدمت بزرگي از سوي شيخ فضلاللّه نوري بود تا نهضت مشروطيت،