انقلاب اسلامی و ریشه های آن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٥ - ٣ جريان شناسي دوران مشروطيت
که ارزشهاي اسلامي کنار گذاشته شود و دين از عرصهٔ حيات سياسي جامعه حذف گردد و آرا و خواست مردم جايگزين ارزشهاي اسلامي و مذهبي گردد. کساني که به اين هدف پليد غربزدگان و فراماسونرها واقف نبودند به طور مطلق اين شعار را ميپذيرفتند، اما کساني که دورانديش و تيزبين بودند، واكنش نشان ميدادند و اين گروه همان دستهٔ سوم بودند.
دستهٔ سوم افراد آگاه و دورانديشي بودند که به توطئهٔ عناصر خودفروخته حساسيت نشان دادند و در راه روشن کردن مردم و هدايت آنها حاضر شدند حتي جانشان را فدا کنند و با همهٔ وجود اعلان کردند که آزادي و دموکراسي مطلق که مستلزم مخالفت با اسلام و مقررات اسلامي است، از ديدگاه اسلام و شريعت مطرود و محکوم است.
اين گروه که عمدتاً بزرگان ديني و علما بودند و از يک سو با استبداد و خودکامگي زورمندان و حاکمان وقت مخالف بودند و از سوي ديگر با تخريب فرهنگي و دينزدايي روشنفکران غربزده در برابر مشروطهٔ مطلقه، مشروطهٔ مشروعه را مطرح کردند که البته از ناحيهٔ مخالفان با واكنشهايي همچون ارعاب و تهديد، تبليغات سوء و ترور شخصيت و در نهايت ترور فيزيکي مواجه شدند که از نمونههاي بارز اين دسته ميتوان از علمايي همچون آيتالله بهبهاني و شيخ فضلالله نوري نام برد.
بنابراين، هرچند که مردم براى اقامه احكام اسلامى و جلوگيرى از ظلم و ستم و به استناد فرمان مراجع تقليدِ آن زمان، دست به حركتى عدالتخواهانه براى تأسيس عدالتخانه و جلوگيرى از خودسرىها و خودكامگىهاى سلاطين قاجار زدند، ليکن اين حركت در ادامه دچار آفت غربزدگى و نفوذ عوامل بيگانه گرديد و آن حركت اسلامخواهانه به يك حركت غربگرايانه تبديل شد و كار به آنجا رسيد كه حتي يكى از شخصيتهاى بنيانگذار حرکت مشروطيت، به نام شيخ فضلالله نورى، به دست غربزدهها و به بهانهٔ مخالفت او با مشروطيت، به دار آويخته شد.