انقلاب اسلامی و ریشه های آن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٨ - ٢ تعادل در جامعه
بررسي قرار دهيم. بهاين منظور بايسته است تا نقطهٔ تمرکز بحث را بر روي تعادل و بحران اجتماعي قرار دهيم و از اين طريق، به فهم تحولات اجتماعي، و به ويژه انقلاب، نايل آييم.
٢. تعادل در جامعه
جامعه داراي وجود، وحدت و شخصيّتي حقيقي و جداي از افراد نيست؛ و ملاك وجود، وحدت و شخصيّت اعتباري آن، وجه اشتراك افراد آن است. بنابراين، ميتوان گفت كه هر گروهي از انسانها كه جهت مشتركي داشته باشند، به اعتبار همان جهت مشترك، يك «جامعه» را ميسازند؛ و اين جهت مشترك ميتواند نژاد، رنگ پوست، جنسيت، زبان، دين و مذهب، ملّيّت، وضع اجتماعي، وظيفه اجتماعي، پايگاه اجتماعي، موطن و يا هرچيز ديگري باشد.
از آنجا که جامعه، وجود، وحدت و شخصيّت حقيقي ندارد و فرد در حقيقت ياختهاي از پيكر آن نيست، عضويّت يك جامعه و پذيرش نظام سياسي، اقتصادي و حقوقي حاكم بر آن، به هيچوجه، از عنصر اختيار و انتخاب خالي نيست. اينكه يك فرد از جامعهاي ميگسلد و به جامعهاي ديگر ميپيوندد، تابعيّت كشوري را ردّ ميكند و تابعيّت كشور ديگري را میپذيرد، و به نظام سياسي، اقتصادي و حقوقياي تن در ميدهد و از نظام ديگري سرميپيچد، بهترين دليل است بر اينكه قبول عضويّت يك جامعه، جبري، قهري و اجتنابناپذير نيست. در واقع قبول عضويّت يك جامعه اختياري است و از آنجا كه هر کار اختياري انگيزهاي دارد، جاي اين سؤال كه انگيزهٔ هرفرد در پيوستن به جامعهاي خاصّ چيست؟ جواب اجمالي اين سؤال اينكه، هر فردي همواره درپي تحصيل و تأمين منافع و مصالح خويش است؛ ولي به زودي درمييابد كه نميتواند هم استقلال و آزادي فردي خود را حفظ كند و هم منافع و مصالح ممکن را