انقلاب اسلامی و ریشه های آن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢ - ب ـ نظريهٔ ماركس
به عبارت ديگر، مارکسيستها معتقدند كه ماركسيسم علم انقلاب است و در عالَم، هيچ نوع جهانبيني ديگري را نميتوان يافت كه به انسانها علم انقلاب كردن و طريقهٔ ايجاد تحول در جامعه را بياموزد. ماركسيستها در مباحث خود جايگاه خاصي را براي منطق ديالكتيك قايلند. به نظر آنان، هر پديدهاي در اين جهان، اعم از پديدههاي طبيعي، اجتماعي، فكري و فرهنگي، محكوم به اين قانون ديالكتيكي است. براساس اين قانون، هر پديدهاي كه در عالم محقق ميشود، ضد خود را در درون خود به وجود ميآورد. اين پديده با ضد خود تركيب شده، پديدهٔ جديدي را در طبيعت به وجود ميآورد. بهعنوان نمونه، زماني كه پديدهاي بهنام تخم مرغ به وجود ميآيد، عاملي نيز در درون آن وجود دارد كه خواهان تغيير تخم مرغ است و آن عامل همان نطفهاي است كه در داخل تخم مرغ قرار دارد. زماني كه اين تخم مرغ در شرايط و حرارت خاصي قرار گيرد، اين دو با يكديگر تركيب شده، در درون هم هضم ميگردند و در نتيجه پديدهٔ جديدي به نام جوجه به وجود ميآيد. در اين فرآيند، تخم مرغ را تز، ضد آن را آنتي تز و آن جوجه را سنتز مينامند.
طبق اعتقاد ماترياليستها، اين قانون علاوه بر طبيعت، در فكر انسانها نيز حكمفرما است. بهاين ترتيب كه ابتدا در مغز انسان، يك فكري پديدار ميگردد. اين فكر، در درون خود، ضد خود را به وجود ميآورد و پس از تركيب اين دو، فكر كاملتري به وجود ميآيد. در جامعه نيز به همينگونه است، در ابتدا جامعه، شكلي پيدا ميكند كه در درون خود ضد خود را به وجود ميآورد و اين ضد، به مرور، رشد كرده، از طريق تركيب با تز، به صورت سنتز درميآيد.
براساس اين ديدگاه، بشر در ابتدا به صورت يك جامعهٔ بدوي زندگي ميكرده است. در آن زمان، كه انسان درجنگلها ميزيست، عدهاي باهم و در كنار يكديگر كار ميكردند و نتيجهٔ كار خود را نيز با هم مورد استفاده قرار ميدادند. اين جامعهٔ اشتراكي بدوي، كه «كمون