انقلاب اسلامی و ریشه های آن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٧ - ٦ سير تحولات اجتماعي
مىزند که جهتش بازگشت به همان نقطه است؛ ولى عين نقطه اول و دوم نيست، بلكه نقطهاى محاذي آن است.
علاوه بر اين نظريات، نظريات ديگري نيز مطرح گرديده است که اگر هر يك از اين نظريات بخواهد به عنوان يك نظريه كلّى و حاكم بر همه جوامع تطبيق شود، بسيار كار سخت و دشوارى خواهد بود. بنابراين به دشواري ميتوان گفت که تحولات تمام جوامع انسانى تابع يك قانون كلى است و همهٔ جوامع، به يك جهت، با يك وضع و از طريق برنامهٔ مشابهي حركت كردهاند.
در اين ميان در اعصار اخير، نظريهاى مطرح گرديده كه بر اساس آن، نه تنها براى هر جامعهاى، بلکه براي کل جامعهٔ انسانى قانونى در نظر گرفته شده است و آن قانون عبارت است از اينکه بهطور دايم جامعه در يك منحنى صعودى و رو به كمال حرکت مىکند. بهاين ترتيب، انسان از روزى كه در اين كرهٔ زمين يافت شده، حركتى صعودي را شروع كرده است. البته ممكن است در طول تاريخ، حركتهاى زيگزاگى وجود داشته باشد و ما شاهد اُفول و نزول هم باشيم، ليکن كلّ اين جامعه، هميشه يك حركت صعودى دارد و منحنى آن رو به بالاست. اين نظريه، بيشتر از سوي ماركسيستها مطرح شده است و آنان حركت عالَم را يك حركت تكاملى مىدانند و طبيعي است که كمالى كه يك مكتب مادّى نظير مکتب مارکسيسم در نظر مىگيرد، كمالي مادى خواهد بود. در عالَم ماده و در بين كمالات مادى هم تكيه اصلى اينان بر اقتصاد است. و در حقيقت، بازگشت اين تكاملى را كه معنا مىكنند، به يك تكامل اقتصادى جامعه است و پيشبينى مىكنند كه اين حركت همچنان ادامه خواهد يافت تا اينكه يك جامعهٔ كامل بشرى به وجود آيد كه ويژگى آن اين است كه، ديگر اختلاف طبقاتى در آن جامعه وجود ندارد و همهٔ انسانها از نعمتهاى مادى بهطور مساوى بهرهمند خواهند شد. اين نظريه، که از نظريه تكامل