نقش تقليد در زندگي انسان
(١)
مقدمه
٩ ص
(٢)
جلسه اول
١٣ ص
(٣)
اهميت شب قدر
١٣ ص
(٤)
1 مقام تفسير قرآن و بيان احكام و معارف
١٦ ص
(٥)
2 مقام ولايت و حاكميت
١٩ ص
(٦)
جايگاه و مشروعيت ولايت فقيه
٢٣ ص
(٧)
3 مقام قضاوت و داورى
٢٥ ص
(٨)
بررسى اجمالى گونه هاى وحى
٢٩ ص
(٩)
4 مقام تزكيه و تربيت
٣٣ ص
(١٠)
جلسه دوم
٣٧ ص
(١١)
بررسى حقيقت تقليد و جايگاه و ضرورت آن
٣٧ ص
(١٢)
ماهيت تزكيه و تربيت
٣٧ ص
(١٣)
عالى ترين الگو و سرمشق براى تربيت انسان ها
٣٩ ص
(١٤)
قرآن و پيروى از هدايت يافتگان
٤١ ص
(١٥)
ماهيت تقليد و جايگاه آن نزد عقل و فطرت
٤٣ ص
(١٦)
دعوت قرآن به تقليد از هدايت يافتگان و پرهيز از منحرفان
٤٦ ص
(١٧)
ضرورت تفكيك تقليد پسنديده از تقليد ناپسند
٤٧ ص
(١٨)
تقليد صحيح و نقش شرايط پيرامونى در آن
٥٢ ص
(١٩)
ضرورت اجتهاد و تقليد در حوزه دين
٥٣ ص
(٢٠)
جلسه سوم
٥٧ ص
(٢١)
بازخوانى انگيزه هاى تقليد و تبعيت از ديگران
٥٧ ص
(٢٢)
بايسته هاى تقليد و رد نظريه غريزى بودن تقليد
٥٧ ص
(٢٣)
تقليد صحيح، راه كارى براى كشف حقيقت
٥٩ ص
(٢٤)
گونه هاى تقليد كوركورانه و ناصحيح
٦١ ص
(٢٥)
1 تقليد از رسوم و آداب ناپسند گذشتگان
٦١ ص
(٢٦)
2 تقليد براى كسب شهرت و اعتبار
٦٥ ص
(٢٧)
3 تقليد در راستاى منافع حزبى و جناحى
٦٦ ص
(٢٨)
انگيزه پيروى كوركورانه از فرهنگ غربى
٦٩ ص
(٢٩)
هم سويى جريان نفاق با بيگانگان
٧٠ ص
(٣٠)
پروژه ننگين حساسيت زدايى نسبت به ارزش ها
٧٤ ص
(٣١)
جلسه چهارم
٧٧ ص
(٣٢)
امكان و ضرورت تأسّى و تبعيت از معصوم
٧٧ ص
(٣٣)
مرورى بر مطالب پيشين
٧٧ ص
(٣٤)
چگونگى تأسّى به معصومان در عصر غيبت
٧٩ ص
(٣٥)
شبهه عدم امكان تأسّى به معصومان و پاسخ آن
٨١ ص
(٣٦)
ساحت هاى تقليد
٨٣ ص
(٣٧)
الف ساحت باورها
٨٣ ص
(٣٨)
ب ساحت ارزش ها
٨٦ ص
(٣٩)
ج ساحت روش ها
٨٩ ص
(٤٠)
ف نقش تقليد در زندگى انسان
٩١ ص
(٤١)
د ساحت ابزارها و وسايل
٩٥ ص
(٤٢)
جلسه پنجم
٩٧ ص
(٤٣)
نگاهى به پاره اى از شيوه هاى تشكيك در دين
٩٧ ص
(٤٤)
دين زدايى و شبهه افكنى نتيجه سياست تساهل و تسامح
٩٧ ص
(٤٥)
سير تدريجى تشكيك در دين
٩٨ ص
(٤٦)
تشكيك در پيروى از پيشوايان دينى
١٠١ ص
(٤٧)
شبهه تاريخ مندى گزاره هاى دينى و سيره پيشوايان دينى
١٠٤ ص
(٤٨)
ضرورت مقابله با مظاهر كفر و ارتداد
١٠٩ ص
(٤٩)
جلسه ششم
١١٣ ص
(٥٠)
بررسى حوزه هاى تبعيت از عقل و وحى
١١٣ ص
(٥١)
نگاهى به نقش عقل در تقليد و الگوگزينى صحيح
١١٣ ص
(٥٢)
محدوديت بُرد عقل
١١٦ ص
(٥٣)
ضرورت شناخت اعتقادات از طريق منابع آن
١١٨ ص
(٥٤)
تسليم عقل در برابر وحى
١٢٠ ص
(٥٥)
سيره عقلا ملاك تقليد از فقيه
١٢٨ ص
(٥٦)
نسبت منطق دگرانديشان با فرعونيان
١٣٠ ص
(٥٧)
پيروى از قوانين اسلام و نفى پيروى از قوانين غرب
١٣٢ ص
(٥٨)
جلسه هفتم
١٣٥ ص
(٥٩)
نگرش اسلام و ليبراليسم به سنت ها، باورها و ارزش ها
١٣٥ ص
(٦٠)
نگاهى دوباره به موارد ضرورت تقليد و ساحت هاى آن
١٣٥ ص
(٦١)
تفكيك موارد تقليد
١٣٩ ص
(٦٢)
پذيرش مطلق سنت، مرز ايمان و كفر
١٤٠ ص
(٦٣)
نفى مرجعيت سنت و فقه در پوشش نوسازى فرهنگى
١٤٢ ص
(٦٤)
رويكرد متفاوت اسلام و ليبراليسم به ارزش ها و باورها
١٤٤ ص
(٦٥)
شبهه عدم تبعيت از پيشوايان دينى و پاسخ آن
١٤٧ ص
(٦٦)
جلسه هشتم
١٥١ ص
(٦٧)
نقد و بررسى نظريه عدم ثبات قوانين و احكام
١٥١ ص
(٦٨)
پيشينه و ريشه هاى تجديد نظرخواهى در دين
١٥١ ص
(٦٩)
شبهه اختلاف در منابع شناخت دين
١٥٣ ص
(٧٠)
پاسخ شبهه فوق
١٥٧ ص
(٧١)
نقش مصالح در تشريع احكام و قوانين
١٦١ ص
(٧٢)
سبب اختلاف فتاواى فقهى
١٦٦ ص
(٧٣)
جلسه نهم
١٧١ ص
(٧٤)
مقابله جبهه نفاق و كفر با جبهه حق
١٧١ ص
(٧٥)
دست يابى به حق، ملاك پيروى خدا و برگزيدگان او
١٧١ ص
(٧٦)
عصمت خصيصه ذاتى فرستادگان خدا
١٧٣ ص
(٧٧)
راهبرى منحرفان و دگرانديشان توسط شيطان
١٧٤ ص
(٧٨)
جوانان قربانى اهداف شوم دگرانديشان و منافقان
١٧٦ ص
(٧٩)
ضرورت پيروى از حق و كنارنهادن افكار پوسيده غرب
١٧٨ ص
(٨٠)
قرآن و عبرت آموزى جنگ احزاب
١٨١ ص
(٨١)
الف پيشنهاد مشركان و منافقان به رسول خدا پس از جنگ احد
١٨١ ص
(٨٢)
ب فتنه گرى منافقان در جريان جنگ خندق و پيروزى مسلمانان
١٨٣ ص
(٨٣)
ج اسوه معرفى شدن پيامبر از سوى خداوند
١٨٥ ص
(٨٤)
ضرورت پايدارى در برابر جبهه كفر
١٩٠ ص
 
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص

نقش تقليد در زندگي انسان - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٨ - پاسخ شبهه فوق

سوى ديگر تابع برداشت‌‌هاى متفاوت بوده است. پس علاوه بر اينكه بايد تعدّد برداشت‌‌ها و قرائت‌‌ها را پذيرفت بايد به تاريخ‌‌مند بودن احكام اسلام اعتراف كرد و وقتى تاريخ مصرف احكام به سر آمد، بايد آنها را كنار گذاشت. در پاسخ بايد گفت: با توجّه به اعتقاد ما درباره عصمت رسول اكرم و ائمه اطهار(عليهم السلام) و با توجه به تحقيقات گسترده‌‌اى كه درباره زندگى پيشوايان دينى ما شده، ثابت گرديده كه آنها نور واحد و به مثابه امام واحدى هستند كه به اقتضاى شرايط گوناگون، رفتارهاى متفاوتى بروز داده‌‌اند و اين اختلاف، به معناى اختلاف سليقه و يا اختلاف در فكر و انديشه نيست. همچنين آن اختلاف ناشى از تأثير زمان در حكم نيست، تا گفته شود هر حكمى تاريخ مصرف دارد. بلكه آن اختلاف به جهت تغيير موضوعات و مصاديق است؛ چون احكام تابع موضوعات است و هر حكمى بر موضوع و عنوان خاصى مترتب گرديده است و هر گاه آن موضوع تحقق يافت، آن حكم نيز تحقق مى‌‌يابد و ممكن است كه در يك زمان و يك منطقه هم احكام مختلفى معتبر باشد كه اختلاف آنها تابع اختلاف قيد موضوع باشد، چنان كه ممكن است چنين اتفاقى در دو زمان و دو منطقه رخ دهد.

به عنوان نمونه، همه فقها فتوا داده‌‌اند كه روزه بر هر مسلمان مكلفى واجب است و از سوى ديگر، فتوا داده‌‌اند كه براى مريض، روزه واجب نيست و حتى برخى گفته‌‌اند كسى كه روزه براى او ضرر دارد حرام است كه روزه بگيرد. اين دو حكم از آن رو متفاوت هستند كه دو موضوع متفاوت دارند. موضوع حكم اول، «مكلف سالم» است و موضوع حكم دوم «مريض» است. پس اختلاف آن دو حكم ناشى از اختلاف در فتوا و برداشت نيست، بلكه ناشى از اختلاف در موضوع است: چون در مثال اول موضوع مكلف سالم است، روزه بر او واجب شده؛ و چون در مثال دوم موضوع شخص مريض است، روزه بر او واجب نيست. پس زمان تأثيرى در آنها ندارد و آن دو حكم در زمان واحد نيز اعتبار دارند.