معيار العقول
(١)
مقدمة مصحح
١ ص
(٢)
انتساب رساله بشيخ رئيس ابو على سينا
٣ ص
(٣)
اصطلاحات جرّ ثقيل
٥ ص
(٤)
مخل و لولب
٧ ص
(٥)
لولب
١١ ص
(٦)
نسخ كتاب و چگونگى تصحيح
١٢ ص
(٧)
1- نسخه (ص)
١٢ ص
(٨)
2- نسخه (خ)
١٥ ص
(٩)
چگونگى تصحيح
١٧ ص
(١٠)
متن رساله
٢٠ ص
(١١)
معرفى ابواب رساله
٢٣ ص
(١٢)
باب اول اندر ذكر نامهاى آلات جرّ ثقيل
٢٥ ص
(١٣)
باب دوم اندر شرح آلات جرّ ثقيل
٢٧ ص
(١٤)
فصل اول اندر محور
٢٨ ص
(١٥)
فصل دوم اندر بكره
٣٠ ص
(١٦)
فصل سيوم اندر مخل
٣٣ ص
(١٧)
فصل چهارم اندر لولب
٣٦ ص
(١٨)
فصل پنجم اندر اسفين
٣٨ ص
(١٩)
باب سيوم اندر آنكه اين آلت سهگانه را چون از قوّت بفعل بايد آوردن
٤١ ص
(٢٠)
فصل اول اندر آنكه محور را چون از قوّت بفعل بايد آوردن
٤١ ص
(٢١)
فصل دوم در آنكه بكره را از قوّت چون بفعل بايد آوردن
٤٥ ص
(٢٢)
فصل سيوم اندر بفعل آوردن مخل
٤٨ ص
(٢٣)
باب چهارم در تركيب اين آلات با يكديگر
٥٠ ص
(٢٤)
فصل اول در تركيب محور و بكره
٥٠ ص
(٢٥)
فصل دوم اندر تركيب محور و بيرم
٥١ ص
(٢٦)
فصل سيوم اندر تركيب محور و لولب
٥٣ ص
(٢٧)
فصل چهارم اندر تركيب آلات چهارگانه با يكديگر
٥٦ ص
(٢٨)
باب پنجم در انجام كتاب و معانى پراكنده
٥٩ ص
(٢٩)
فهرست اعلام رجال
٦٣ ص
(٣٠)
فهرست اسامى كتب
٦٥ ص
(٣١)
فهرست مطالب كتاب
٦٦ ص

معيار العقول - ابن سينا - الصفحة ٤٢ - فصل اول اندر آنكه محور را چون از قوّت بفعل بايد آوردن

قطر تير را دانند) [١] چون محور ا ب و بر جانب ب از وى چرخى سازند كه قطر وى بيست بار چند قطر محور ا ب بود و آن دو گز و نيم بود [٢] و گرداگرد آن دندانه‌ها سازند چون چرخ ك و دو ركن ثابت بدست آورند [٣] چون دو ركن ج د، ه ر- و دو سر محور ا ب را [٤] در دو سوراخ نهند از اين دو ركن چنانكه موازى افق باشد و بآسانى بگردد پس محور ديگر سازند چنانكه پنجاه من بار بر تواند گرفتن‌ [٥] چون محور ح ط و بر جانب ط از وى چرخى سازند چون چهار پايه خراس‌ [٦] چنانكه قطر وى چهار يك گزى‌ [٧] باشد چون چرخ ى و بر جانب ح از وى چرخى سازند قائم چنانكه قطر وى ده بار چند قطر محور چرخ ى‌


[١] ص: عبارت بين الهلالين را ندارد.

[٢] جمله «و آن دو گز و نيم بود» كه مفتاح تصحيح عمل است از (خ) افتاده.

[٣] آرند: خ.

[٤] خ (را) ندارد.

[٥] بار تواند بر گرفتن: خ.

[٦] خراس بفتح خاء نقطه دار: آسياى بزرگ كه با گاو و شتر و مانند آن بگردد در اصل مركّب است از دو كلمه [خر+ آس‌] يعنى [بزرگ+ آس‌] امّا از كثرت استعمال حكم كلمه بسيط را گرفته و بدون مدّ الف هموزن (هراس) معمول شده است.

بخراسى كشيد هر يكشان‌

كه سزاوارتر ز خر بخراس‌