شرح رسالة الطير( ابن سهلان ساوى) - عمر بن سهلان ساوى - الصفحة ١٧ - شرح
كه او در سرّا و ضرّا صفا و مودّت خويش را از تركى [١] اغراض فاسده صيانت [٢] نكند دوستى خويش را آراسته و مهذّب نگردانيده باشد از شوائب و نوايب و كجا بدست آيد مردم را دوستى ويژه كه بر پاكيزگى سيرت آن دوست مطّلع شود و بر نيكويى عادت او واقف گردد، چه بيشترى از دوستان از حقيقت دوستى اعراض كردهاند و دوستى را تجارتى و پناهگاهى [٣] ساخته، كه در وقت حاجت پناه [٤] باز آن دهند و در وقت بىنيازى از آن دورى جويند و آن را براندازند و تا عارضه عارض نشود هيچ دوست را زيارت نكنند [٥] و تا حادثه حادث نگردد و حاجتى پديد [٦] نيايد، هيچ دوست را ياد نكنند مگر دوستانى و برادرانى كه جمع كرده [٧] باشد ميان [٨] ايشان را مراتب [٩] عرفان الهى و الفت داده باشد ميان ايشان مجاورت «علوى- ظ» و ايشان حقايق را به چشم بصيرت ملاحظه كنند [١٠] و زنگار اخلاق بد را به رياضت [١١] زدوده باشند و جمع نكند ايشان را فكر منادى فرمان حقّ عزّ و جلّ.
شرح
ببايد دانستن كه آن عذوبت كه الفاظ عربيّة اين رسالت دارد، در پارسى حاصل نتواند بود، اما آن كس كه اين را [١٢] پارسى كرده است او را در اين غرضى [١٣] مفيد بوده باشد. [١٤] و ما را كه به شرح [١٥] اين مشغوليم هم غرضى
[١] - يتركى.
[٢] - اصل صيانتى
[٣] - بناگاهى.
[٤] - شاه بازان
[٥] - نكنيد.
[٦] - بديد.
[٧] - باصل نكرده.
[٨] - باشد ايشان را.
[٩] - قرابت.
[١٠] - كند.
[١١] - برياضت.
[١٢] - با پارسى.
[١٣] - اصل غرض.
[١٤] - اصل بود.
[١٥] بشرح.