شرح رسالة الطير( ابن سهلان ساوى) - عمر بن سهلان ساوى - الصفحة ٦١

استعداد و شوق خويش، ايشان را معلوم گردانيدم، تا مرا استوار داشتند. و آنچه گفت: آن رنج كه ترا هست، ما بدان گرفتار بوديم. يعنى كه اين علايق كه ترا با بدن است و اين محاربت و منازعت كه قوّت عامله‌ [١] را با قواى بدنى هست، آن ما را نيز بود.

و آنكه گفت: پس تدبير در رهايى جستن يعنى كه از استيلاى قوايى بدنى رهائى جستم و از حلقه دام علايق و موقوف بودن آثار نفس، بر امور بدنى رهايى جستم. و آنكه: مرا نيز رهائى بدهيد [٢]. آن است كه گفتيم از علايق بدنى، برهانيد [٣].

و گفتند: ما اين، چون توانيم؟ و مبتلا بودن ما بدين، ظاهرست. و طبيبى را كه علّتى بود، و آن علّت را از خود دفع نتواند كرد، از غيرى چگونه دفع شود [٤] پس من جهد كردم. يعنى كه اين مرتبه مرا به جهد [٥]، اكتساب حاصل آمد. و هر كس در جهل خويش فايده يابد و آنكه گفت:

مرا گفتند [٦] پيش تو- بقعتها است بدين بقعتها، عناصر و مركبات و افلاك، خواست كه تا اين همه نشناسى و برين همه گذر نكنى، سعادت حاصل نيابد.

و آنكه گفت ميان دو كوه در وادى هست با آب و گياه بسيار. بدان عناصر اربعه خواست و كيفيت تولّد و توليد و نشو و بلى را و آنچه عناصر را عارض گردد قبل الامتزاج‌ [٧] از انواع حركات و تحلحل‌ [٨] و لطايف احوال كاينات جمادى و معادن و كاينات ناميات و كاينات حيوانى و غير آن. و اين جمله، از عالم طبيعى است، كه او را علم اسفل خوانند. و امّا حديث كوهها و شناختن آن و گذشتن بدان. عبارتست از علم رياضى و بعضى از


[١] - عائله.

[٢] - و آنكه گفت مرا رهائى.

[٣] - برهانند.

[٤] - اصل دفع.

[٥] - جهد و اكتساب.

[٦] - اصل گفت.

[٧] - اصل قبل الاخراج.

[٨] - اصل تخلخل.