شرح رسالة الطير( ابن سهلان ساوى) - عمر بن سهلان ساوى - الصفحة ٥٩

شناختند. صياد پنهان شد [١]. يعنى مسبب و واهب. من در ميان گروهى مرغان بودم. يعنى كه نفسى‌ [٢] بود مرا بسان مرغى در ميان ايشان كه بدين صفت بودند. آنكه گفت: ما را بخواندند ما نعمت و آسايش ديديم، يعنى مزاجى و استعدادى حاصل بود، گمان جز به خير نبرديم يعنى كه، تصوّر كرديم كه اين استعداد را اين نفس ببايد ناچار، و ما شتاب نموديم در آمدن، يعنى چون مزاج و استعداد ما تمام حاصل آمد [٣]، در حال از واهب صور، نفس حادث شد تا آن مزاج و استعداد او معطّل نشود. و آنكه‌ [٤] گفت: ناگاه در دام افتاديم. يعنى كه علايق ميان نفس و بدن حاصل شود. و آنچه گفت: حلقها در گردن ما افتاد و دام در بالها و پايها پيچيد. يعنى كه اين علايق مؤكد شد.

و گفت: هر چند حركت بيشتر كرديم، تا رهايى يابيم، سخت‌تر، در دام افتاديم و كار بر ما سختتر شد. يعنى هر چه مصاحبت ميان نفس و بدن بيشتر بود، علايق، ميان ايشان مؤكّدتر بود [٥]، به حقيقت تسليم كرديم، خود را به هلاك، و مشغول شد هر يك‌ [٦] از ما بدانچه نصيب وى بود از اندوه.

يعنى گفته كه چنين خواهد بود و قوّت عامله‌ [٧] را به تدبير بدن مشغولى افتاد.

و چون، عامله كه‌ [٨] كمال او در آن بود كه ادراك معقولات كند، در ادراك بر او بسته بوده‌اند، اندوهگين و رنجور بوديم. و آنكه‌ [٩] گفت: تا آن وقت كه فراموش كرديم، صورت كار خويش يعنى كه آن قوّت را از كار برداشتيم تا ما را فراموش شد. و غافل شديم كه نفس ما از مصاحبت بدن، جز تدبير [١٠] بدان، كار ديگر نتواند كرد.

نگه كردم من روزى از ميان دام، گروهى را ديدم از مرغان كه پر و بال‌


[١] - مثل.

[٢] - اصل نفس.

[٣] - آيد.

[٤] - اصل آنچه.

[٥] - بوده.

[٦] - اصل بكى.

[٧] - عائله.

[٨] - اصل عامله.

[٩] - اصل آنچه.

[١٠] - بدن.