شرح رسالة الطير( ابن سهلان ساوى) - عمر بن سهلان ساوى - الصفحة ٣٤ - شرح

هست، يكى عالمه و (ديگر) يكى عامله‌ [١] و اين قوّت عامله را اعتبارى بود به قياس با قوّت حيوانى نزوعى كه از آن قوّت حادث‌ [٢] شود و در اين قوّت هيئتى كه خاص بود، و بدان بدن انسان ساخته شود، سرعت فعل و انفعال را چون تشوير و شرم و خنده و گريستن و اعتبارى‌ [٣] ديگر بود.

اين قوّت‌ [٤] عامله را با قوّت حيوانى متخيله و متوهّمه، و آن، آن بود كه آن را بكار دارد در استنباط تدبيرها [٥] در كارها، به تصوّرات امور جزئى‌ [٦]، در استنباط صناعات انسانى و اين قوّت عامله را هم، اعتبارى بود با نفس او، و آن، آن بود كه در آنچه ميان او و عقل نظرى بود، رأيهاى‌ [٧] ذايعة و مشهورة تولّد كند، و اين قوّت بايد كه، بر جميع‌ [٨] قوّتهاى بدنى مستولى بود، على الخصوص بدان چه ايشان، آن را شياطين خوانند. و اين قوّت را بدان دو اعتبار كه گفتيم، او را التفاتى بود، به قوّت حيوانى نزوعى، و قوّت حيوانى متخيله و متوهّمه. پس التفات او، واپس بود، و قوّت عامله را قياس و اعتبار، بدان بود، كه بالاى آن بود [٩] و پيش او بود، تا از آن چيزها منفعل شود، و فايده گيرد و از آن، قبول كند، پس دو وجه بود نفس ما را، وجهى با بدن و آن وجه‌ [١٠] باز پس دارد. و بايد كه اين وجه كه نسبت با بدن دارد، و به هيچ وجه از مقتضاى طبيعت بدن و از اين قواى بدنى هيچ انفعالى‌ [١١] قبول نكند. و منفعل نشود.

و از اين وجه بايد كه فاعل بود نه منفعل. و اگر مسلّط نشود و مستولى نگردد بر اين قوّتها و چنان نبود كه انسان از آن منفعل باشد. و او البته از انسان منفعل نگردد شياطين او را وسوسه كرده باشند و ازين وجه كه بافنا


[١] - اصل عامله و ديگر عاقله.

[٢] - عادت.

[٣] - اصل اعتبار.

[٤] - اصل قوّت.

[٥] - و كارها.

[٦] - اصل جزوى.

[٧] - اصل رأيها.

[٨] - جمله ...

[٩] - بوده.

[١٠] - اصل وجهى.

[١١] - انفعال.