شرح رسالة الطير( ابن سهلان ساوى) - عمر بن سهلان ساوى - الصفحة ٥٧

است، عبارت از علم طبيعى است و خلاف كرده‌اند متقدّمان، تا كدام علم، اولاتر بود كه اوّل خوانند. معلّم اوّل گويد: كه علم اخلاق بايد خواند. آنگه ميزان يعنى علم منطق، آنگه طبيعى، آنگه رياضى، آنگه علم الهى.

خواجه هم بدين اشارت كرد، و اوّل علم اخلاق، ديگر علم رهايى جستن و كيفيت رسيدن از مجهولى به معلومى. و طريق راست، و شناختن كيفيّت اين انتقال. و ديگر اشارتست به شناختن علم طبيعى، چنانكه گفتيم، و چون علم رياضى از ماده منزّه و مبرّاست، اگر چه او را ماديّى معيّن بايد، شناخت از نفس، از علايق محسوسات و متخيّلات و علايق موادّ، مجرّد نگرداند، لابد ازين كوهها، يعنى از علم افلاك دانستن، ببايد گذشت، چون اين شفا و علاج اين بيمارى نيست. و آنچه گفت: چون بر سر كوه رسيديم بايستاديم تا بياساييم. عبارتست از آنكه، در تعليم و تحصيل اين علوم، شتاب و تعجيل نمودن تواند بود. امّا در علم الهى نتواند بود، و شتاب نمودن در آن سود ندارد كه آن بيشتر به فضل‌ [١] الهى تعلّق دارد، چنانكه تفصيل آن، ياد كرديم. و آن كار به آهستگى و خود را قليلا قليلا مستعدّ آن فيض گردانيدن، راست شود، تا آنچه از آن مطلوب بود، به قدر استعداد، حاصل آيد. و آن ديگر، صحن و قضا عبارتست از شناختن مفارقات. و طيور آن كوهها، عبارتست از نفوس ناطقه و ديگر نفس انسان، كه هر فلكى را دو نفس است، يكى نسبت او بدان فلك، چون نسبت نفس ناطقه بود به ما. و يكى چون نفس حيوانى به ما. و آنكه گفت‌ [٢] چون آنجا رسيديم، منتظر اذن بوديم، يعنى منتظر فيض بوديم. چنانكه ياد كرديم. و امّا حديث جلال و بهاء پادشاه، آنست كه بدانى كه به ادراك ذات احدى، هيچ طريق نيست و غاية السبيل اليها الاستبصار بأن السبيل اليها. و نه چنان است كه از جهت‌


[١] - تفضل.

[٢] - اصل آنكه چون.