شرح رسالة الطير( ابن سهلان ساوى) - عمر بن سهلان ساوى - الصفحة ٦٤

بيابد و چنانكه منع غذا سبب اجل بود، كثرت غذا هم سبب اجل بود. و آدمى روزگار دراز، چنان شود كه غذا قبول نكند. و اگر چه‌ [١] در ميان‌ [٢] اين قوّتها بر جاى بود، امرى‌ [٣] خارج، ظاهر شود، چون زخمى رسيدن يا از بام بيفتادن هم‌ [٤] رسيدن اجل باشد. و شايستگى نفس حيوانى در اعتدال مزاج، بسته است، چون باطل شود، اعتدال مزاج قبول نكند. پس قوّتها حسّ و حركت را و چون قبول نكند، اعضاء از وى محروم ماند و معطّل شود، بى‌حسّ و حركت بماند. و گويند بمرد. و اين حالت را عبارت مرگ دهند، و فراهم آرنده اين اسباب، تا اين مزاج از اعتدال بيفتد، فرشته‌ايست از فرشتگان حقّ كه او را ملك الموت خوانند.

پس ازين گفت خواجه كه، به اشارت گفت: من رسول فرستم تا اين بند از شما بردارد.


[١] - و اين.

[٢] - ميانه.

[٣] - چون امرى.

[٤] - بيفتادن هم.