شرح رسالة الطير( ابن سهلان ساوى) - عمر بن سهلان ساوى - الصفحة ٥٨

مجالبت‌ [١]، بلكه از جهت انكشاف اوست، چون آفتاب كه هر چند ظاهرتر بود از نگرنده، بدو مستور بود.

و ترا ببايد دانست كه چون حق تعالى را وجودى بود كه مثل آن وجود ترا نبود كه بدان اعتبار كنى مر آن را، چنانكه بايد نتوانى دانستن. و در شاهد، هيچ ذات نيست كه وجود ماهيت اوست. پس هر كه وجود او عين ماهيّت بود، مردم اين حقيقت چنانكه بايد [٢]، نتواند دانست. پس از او، جز به گمان محض و جبروت محض و جلال محض، عبارت نتوان كرد، بر آن وجه كه خواجه گفته است، امّا حسّ وجود عبارتست‌ [٣] از چيزى كامل محض كه به فيض عنه الخير و از اين است كه اين سخن را در كتب مبسوط دراز، شرح توان كرد. و اين مقدار كه من شرح گفتم، اميدوارم كه مطابق و موافق اصل بود، چه من، خود را اين پايگاه ندانستم كه مرا آن قدرت بود كه ملايم اين رموز، شرحى گويم همه از آنچه در كتب و سخنان اين خواجه، فايده گرفته بود، بنوشتم، بر موجب اشارت‌ [٤] بزرگان. و اين جمع، از اقسام بيرون نيست، يا سخنى باشد راست‌ [٥] و شخصى مطابق توفيق ايزد بود كه موافقت كرده باشد. مثل اين غريب بود و اگر سخن با شرح رموز نيست كه خواجه بدين رموز، چيز ديگر خواسته است بدين سخن راست، دوستان منفعت گيرند. و مرا بدان شرح و رموز نارسيدن، معذور دارند. و اگر سخن من نه راست بود، و شرح نه ملايم، هم از قصور و نقصان من غريب نبود. هر كه از دوستان بهتر ازين تواند، من مستفيد باشم آن را انشاء اللّه تعالى.

اين فصول بر طريق ايجاز و اختصار است برون آمد مرغى، تا صيد كند نفس را، خواست كه مطلوب اوست تا كمال خويش، از ادراك معقولات حاصل كند. دامها بگسترانيدند [٦]، يعنى كه ميان او و غالب، علاقه‌


[١] - مجابست.

[٢] - اصل بود.

[٣] - عبارة.

[٤] - اشاره‌

[٥] - اصل باشد و.

[٦] - بگسترانيدن.