شرح رسالة الطير( ابن سهلان ساوى) - عمر بن سهلان ساوى - الصفحة ٥١

باشد و در بدن، حالّ نبود و اين نفس متجزّى نبود. چنانكه در «كتاب النّفس» بيان كرده باشند. و اين نفس را چنانكه گفتيم، دو قوّت باشد، يكى فاعله در امور بدنى، و يكى منفعله از مفارقات كه از آن فيض ستاند [١] و ملايم او آن فيض، ستدن باشد از مفارقات، به تصوّر معقولات. و ناچار نفس را با بدن‌ [٢]، صحبتى‌ [٣] مى‌بود آن قوّت عامله او، تدبير بدن مى‌كند. و موافق نفس، آن معقولات باشد كه گفتيم. و بدن و امور بدنى او را چون دامى و حلقه باشد. و اين نفس را به مرغ تشبيه كرد و پريدن را تشبيه كرد به طلب كردن و اكتساب كردن معقولات، و حاصل آمدن. آن مطالب را خواجه تشبيه كرد به صيد كردن مرغ مر صيدى ديگر را. و آنكه گفت: نمى‌توانستند آن را پريدن از اثر دام بى‌رنج. و ايشان را اثرى بود كه از پريدن باز مى‌داشت و به كمال پريدن نمى‌رسيدند حال نفس است كه تا در بدن همى‌بود [٤]، بكلّى‌ [٥] محجوب بود از تصوّر معقولات و نه به غايت آن تواند رسيدن تا تعلّق او به بدن باشد و نفس، چون به يك قوّت تدبير امور بدنى كند او را با بدن، علايق و الفت‌ [٦] و غير آن پيدا شود. و بود چون قوّت شهوانى و غضبى برو مستولى شود مدار [٧] انقياد اين قوّت عامله، مرين قوّت شهوانى و غضبى را اوّل پيدا شود. و مادام تا پيش ماندن مى‌بود اين قوّت عامله نفسى با اين قوّت شهوانى و غضبى درمانده بود، [چنانكه مرغى در دام افتاده باشد. يا قفص و حلقه دام درمانده بود. [٨]] و ابتدا كه نفس با بدن صحبتى‌ [٩] كند، به غايت ساده باشد، و آنكه احوال و احكام بر موجب تزايد و ترادف استعداد متواتر مى‌شود. و اگر اين‌


[١] - اصل استاند.

[٢] - اصل با نفس ما بدن.

[٣] - صحّت‌

[٤] - مى‌بود.

[٥] - اصل كلّى‌

[٦] - اصل الفتى‌

[٧] - اصل هيهات بد از.

[٨] - عبارت داخل [] در نسخه سپهسالار نيامده است.

[٩] - صحبت.