شرح رسالة الطير( ابن سهلان ساوى) - عمر بن سهلان ساوى - الصفحة ٣٢ - شرح

ترجمه‌

«اى برادران حقيقت، بيرون آييد [١] از پوست، چنانكه مار از پوست بيرون آيد [٢]. و نرم رويد، چنانكه كرمان نرم روند. و همچون كژدم باشيد [٣]، كه نيش او ظاهر بود بر سر، دنبال او بود كه شيطان نفريبد و وسوسه نكند آدمى را، الّا از پس او»

شرح‌

ببايد دانستن كه مار پوست بيفكند و در ابتداء ربيع آغاز كند، پوست افكندن‌ [٤]، تا آن وقت كه هوا معتدل شود و همچنين در خريف و آغاز پوست افكندن ز گرداگرد [٥] چشم كند، و در آن حالت‌ [٦] كه آغاز كند نابينا شود، چه آن پوست، چشم او را بپوشد و به اندك مايه روزگار، آن پوست بيفكند، و روشنى چشم او، بعد از آن زيادت‌ [٧] شود.

و ببايد دانستن كه قالب آدمى، به اعتبار نفس آدمى، چون پوست مارست‌ [٨]، با شخص مار. و هر چند [٩] نفس ناطقه به نزديك حكماء، داخل بدن و متحيّز و حال نيست. و لكن يك قوّت او در اين بدن متصرّف است‌ [١٠] و اين بدن، او را چون ولايتى است، و اين حقيقت بدن، به جز حقيقت نفس است. و به مفارقت نفس، مر اين بدن را، و جدا شدن بدن، هيچ خلل با نفس نگردد. چنانكه‌ [١١] به پوست افكندن مار، هيچ خلل با نفس مار نگردد و الّا در آن وقت‌ [١٢] كه نفس مفارقت بدن كند به همه حال، چون آشفته و ملتفتى باشد به حكم‌ [١٣] علاقه كه ميان نفس و بدن بوده باشد و انبياء و اولياء را عليهم السّلام، مفارقت اين جهانى به آسانى و رغبت تمام بود و خواهند كه چون‌


[١] - آيند.

[٢] - اصل برون مى‌آيد.

[٣] - باشد.

[٤] - افكندن آن.

[٥] - دون چشم.

[٦] - حال.

[٧] - زياده.

[٨] - است.

[٩] - مار هر چند.

[١٠] - اصل متفرّق است.

[١١] - پوست.

[١٢] - در آن وقت كه پوست مى‌افكندند چشم او پوشيده شود و در آن وقت كه.

[١٣] - علائق.