شرح رسالة الطير( ابن سهلان ساوى) - عمر بن سهلان ساوى - الصفحة ٣٩ - شرح

باشد و منافع آن.

پس با ياد آرد و شهوت‌ [١] را بدان منافع بر گمارد تا او را از ايذاء او باز دارد.

چه اگر او را ايذاء كند، آن منافع روا بود كه به وقت حاجت، بدو، از او فوت شود. و اصلاح شهوانى‌ [٢] به غضبى آن باشد كه ننگ دارد از قضاى شهوت با خزى و فضيحت و ارتكاب معصيت و ذلّ و ضررها، با سلامت و شرمسارى. پس قوّت شهوانى را بدين وجه اصلاح بوده‌ [٣] باشد به غضبى.

خواجه آن سنگ كرم كرده را به غضب، تشبيه كرده‌ [٤] و آن استخوان سخت كثيف‌ [٥] را به شهوات. لابد آن سنگ كرم كرده را مبرّدى و مسكّنى‌ [٦] بايد تا نفس را هيئت بد حاصل نيايد و استخوان سخت را به ملطّفى و مليّنى‌ [٧] يابد تا غذا شود [٨]. و [٩] همچنين شهوت را مصلحى‌ [١٠] و مسددى بايد، تا قوّت شهوت را استيلا نبود [١١] و اگر خورنده سنگ كرم را مبرّدى و مسكّنى‌ [١٢] نباشد كه آن را به حدّ اعتدال باز آرد، هلاك شود. و همچنين متغذّى به عظم صلب‌ [١٣] و مقوّى نباشد كه اعتدال قوّت غضب و شهوت او نگاه دارد، قوّت عامله او منفعل‌ [١٤] شود ازين قوا و فايده انسانيّت از او دور شود.

پس خواجه اندرين‌ [١٥] رمز بدين‌ [١٦] اشارت كرده است و ديگر قوّت وهمى را ماننده كرده به آتش افروخته و انسان را بدان حيوان، آتشى، چه انسان تا در اين عالم بود، از اين قوى مفارق نشود و اين قوى ازو مفارق نشود و قوّت وهمى به غايت برّنده‌ [١٧] و باز دارنده است. از ادراك معقولات، و


[١] - و شهوت بدان.

[٢] - اصل شهواتى.

[٣] - كرده.

[٤] - كرد.

[٥] - اصل كسيف.

[٦] - اصل مشكين.

[٧] - اصل لطيفى و لينى.

[٨] - اصل مى‌شود.

[٩] - «واو» ندارد.

[١٠] - اصل مصلى.

[١١] - شود.

[١٢] - اصل مستكى.

[١٣] - بعظم صلب اگر آن را مصلحتى و مقوى.

[١٤] - اصل منقول.

[١٥] - اصل درين.

[١٦] - اصل رمز اشارت.

[١٧] - پرنده.