شرح رسالة الطير( ابن سهلان ساوى) - عمر بن سهلان ساوى - الصفحة ٥٣

كسانى كه ايشان را بعد از مرگ، عذاب آخرت باشد. و اگر با اين اعتقاد فاسد، اخلاق بد دارد حال بعد از مرگ بدترين، حالها باشد. و نفسى باشد كه مشتاق بود به تحصيل كمال، و اخلاق نيكو دارد الّا كه تقصير كند و بر آن شوق و نياز مفارقت بدن كند، حال او بد بود و او را نوعى از عذاب آخرت بود، بعد از مفارقت. و اگر با اين شوق اخلاق بد دارد، حال او بتر بود كه بعضى از معقولات تصوّر كرده باشند و استعداد آن يافته كه بعد از مرگ اكمالى او را تواند بود. امّا اخلاق بد دارد. و [١] اين كس را لابد بعد از مفارقت با اين‌ [٢] هيئات اخلاق بد و وسخ و ضرر آن زايل شود و نوعى از عقوبت بود و اين، جز بر طريق حكايت و بيان نمى‌تواند گفت الّا در كتب مبسوط و از سخنان خواجه ابو على و خواجه ابو نصر [٣] برين دليل است.

پس آنچه خواجه اشارت كرد بدان از نماندن اين حلقه و دام و بقاء آن جراحت، عبارت ازين است در آن جهان. امّا درين جهان اين علايق نفس است و پريدن و قصد كردن، به كوهها، شناخت علم هيئت و افلاك باشد و كوهها عبارت از آسمانها است. و آسمان هفتم هشتم را مى‌خواهد، چه هفتم هشتم اوّل بود و طيور آن كوهها عبارت از نفوس‌ [٤] انسان است و آن كثرت و زينت و نزهتگاه در آسمان هشتم، به نزديك قومى از فلك ثوابت و بروج از آن كواكب است‌ [٥] و بدان مرغان، استاد آن صناعت را خواست، كه راه نمايندگان، بدين علومند و آنكه گفت: امن نيافتيم بدين كوهها، به تمامى آن است كه سعادت كلّى در شناختن علم هيئت و رياضى نيست. و آن آثار جراحت كه ازين هيئات بد حاصل آمده باشد بدين استعداد، برنخيزد و كمترين بايد كه مفارقات را بشناسد [٦]. و تصوّر حقايق كند تصوّرى راست و


[١] - «واو» مذكور نيست.

[٢] - اصل تا اين.

[٣] - اصل خواجه نصر.

[٤] - ايشان‌

[٥] - اصل كواكب و.

[٦] - بشناسد.