شرح رسالة الطير( ابن سهلان ساوى) - عمر بن سهلان ساوى - الصفحة ٥٤

نظام‌ [١] كلّى در عالم بداند، و غايت را تصوّر كند و آنچه لايق اين بود.

پس اين عبارت و اين رموز از اين معانيست و روشنست و آن قضاى و رأى افلاك كه از آن عبارت مى‌كند، عقل اوّل است كه اوّل مبدعات است، و آن مبدع اوّل شريفتر و بهى‌تر عقولست. و آن طيور ديگر كه از آن كوه عبارت مى‌كند نفوس مفارقند كه ياد كرديم. و اين فرود اين كوهها، عبارتست از شناختن [علم طبيعى كه آن را علم اسفل خوانند. و سفر كردن در آن كوهها عبارتست از شناختن‌ [٢]] علم رياضى كه آن را علم اوسط خوانند.

باقى عبارتست از علم اعلى، و آنچه در مقدّمات اين رسالت، از علم اخلاق و غير آن هست همه، طريق است به يافتن اين درجه و اين مقام. و ديوانه داند صاحب واقعه را، كسى كه از حقايق دور باشد و زيركى خويش در آن كار داند.

و ترا ببايد دانست بر سبيل حكايت كه حدّ وسطى و آنچه جارى مجراى او بود، تحصيل آن به انديشه و اكتساب آن، نه چنان باشد كه معلوم المكان و الطّريق بود، آن را اكتساب و تحصيل كند، بلكه طريق اين، آن بود كه آدمى تا چه در آن افتد و تعليمى كه در اكتساب قياسات دهند، آن تعليم بود، به اين دام كه چگونه سازند و بر كدام موضع سازند، كه زودتر صيدى در وى افتد.

و نسبت با تحصيل حدود وسطى نسبت تضرّع و ابتهال و دعا بود، به اجابت‌ [٣]، و بود كه حدود وسطى از فيض الهى آيد و بود كه بى‌استعمال و تقليب فكر آيد و بود كه ناگاه مرد بدان باز خورد، بى‌آنكه بهر دو طرف التفات كند و هر چند كه سفر مرد را ارتقاع‌ [٤] خيال كمتر بود و صيد حدود وسطى، بدام فكر كمتر بود و بر عكس و اين عوايق كه ازين باز دارد سبب‌


[١] - نظامى.

[٢] - عبارت داخل [] مذكور نيست.

[٣] - نه اجابت.

[٤] - اصل از بقاع.