شرح رسالة الطير( ابن سهلان ساوى) - عمر بن سهلان ساوى - الصفحة ٥٥
الّا بدن و امور آن نبود، و چون طرفى از استعداد حاصل بود، و علايق نو خيزد و بعد از مفارقت بغايت انسانى [١]، آشنايى حاصل شود و او را ضربى از آن لذّت به حاصل آيد كه اندك و آميخته بود چون اين معانى، چنانكه بايد كسى تصوّر كند اين حكايت خواجه از عقل دور نشناسد كه اين حكايت مبنى است از كمال احاطت او بدين علوم و اين ظاهرتر از آنست كه به شرح حاجت آيد و او مؤيد من عند اللّه بود. و پيش ازين ياد كرديم كه در هر علمى مثل اين كس، چند كس بود و چون تفاصيل اين رموز [٢] ياد كرده شد، محصّل اين مفصّل آن تواند كه بدين [٣] دام و قيد علايقى مىخواهد كه نفس را بود با بدن. و چون [٤] حلقه و دام بود و نفس را از آن علايق از روى حقيقت رنجى بود، اگر چه در اكتساب اوايل معقولات بدان حاجتمند است، امّا علايق نفس از ادراك حقايق معقولات وى است، و هر كه بدين عايق قانع شود و با آن الفت گيرد، چون مرغى بود [٥] كه با دام الفت گيرد و از مرغها كه از اين دامها رهائى جسته باشند و اثر اين دام بر ايشان ظاهر شود [٦] و رهايى يافتن ايشان نه چنان بود كه آسايش و كمالى و راحتى [٧] بود، عبارتست از استادانى و حكيمانى كه ايشان جهد كنند و ازين امور بدنى دورى جويند و در اكتساب آنچه بايد، جهد كنند.
و گفت: من چون [٨] اين گروه را ديدم [٩]، مرا ياد آمد آنچه فراموش كرده بودم، يعنى مرا شوقى حاصل آمد به تحصيل كمال. و ندانستم كه آنچه من با آن الفت گرفتهام وبال و رنج من است، بر من منغص شد، آنچه من با آن الفت گرفته بودم. پس مثل اين حالت كه ايشان را بود، مرا آرزو كرد، تا خواستم كه بميرم از شوق، پس از قفص آواز دادم كه نزديك من
[١] - اصل نعلين.
[٢] - امور.
[٣] - بد اين.
[٤] - اين.
[٥] - اصل مرغى كه.
[٦] - بود.
[٧] - اصل راضى.
[٨] - چون من.
[٩] - بديدم.