شرح رسالة الطير( ابن سهلان ساوى) - عمر بن سهلان ساوى - الصفحة ٢٣ - شرح
اسراف و تضييع، وصف كند و هر چه از امساك و تقتير، بخيل كند، سخىّ آن را بدناءت و قصور همّت وصف كند. و هر چه عالم كند، جاهل آن را، به بددلى و طلب محال وصف كند، و هر چه جاهل كند، عالم آن را به تاريكى و نادانى وصف كند.
پس، هر يك از ايشان، فعل و خلق يكديگر را منكر باشند. و انكار پوشيده روا بود، كه ظاهر گردد، و چون ظاهر شود، به وحشت ادا كند و وحشت به عداوت انجامد و عداوت به آفت نفس. پس، از اين گفته خواجه، كه دوست كه صفاى مودّت از تيرهگى اخلاق بد و اغراض فاسد نگاه ندارد و دوستى را مهذب نگردانيده باشد، از شوايب، و مادام كه در مخالطت و دوستى اختلاف اخلاق مىبود، آن دوستى، آميخته بود بدان چه [١] ياد كرديم.
پس بايد كه چون دوست موافق در اخلاق نيك بدست آرى، او را نگاه دارى، چه جمع مال چندان عظمت ندارد كه حفظ آن و يافتن چنين دوستى، آن فايده ندارد كه نگاهداشت او بر حالت دوستى بماند و اين چنين دوستان كه ما ياد كرديم، كه ايشان را قرابت و اتحاد، از جهت اشتراك بود، در سعادت آخرت. و آن صور معقولات كه در نفس اين مرتسم مىشود هم در نفس آن ديگر مرتسم مىشود و از آنچه لذّت مىيابد، به ادراك آن معقول، آن ديگر همان لذت مىيابد، پس ميان ايشان مجاورت علوى باشد كه ياد كرديم و ايشان را، منادى [٢] فرمان حق، جمع كند، چه مطلوب ايشان [٣] همه در سعادت جستن به معرفت حق باشد.
و آن جماعت ديگر كه دوستى ايشان نه بدين وجه بود، ايشان دوست را واسطه كارها، حقير سازند و دارند و به هم [٤] نزديك ايشان، آن مطلوب [٥]، ازين واسطه شريفتر بود و در نفس او چنين است كه واسطه كم از مطلوب
[١] - بدين چه.
[٢] - مبادى.
[٣] - اصل هم.
[٤] - بهمه حال.
[٥] - اصل معقولات.