زندگانى ثامن الائمه امام علي بن موسى الرضا(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٥ - امام در ميدان مبارزه
فرماندهان آراسته و مسلّح در حالى كه بهترين جامههاى خود را دربركرده بودند بر در سراى آنحضرت انتظار وى را مىكشيدند. ما پاىبرهنه و دامن به كمر زده در برابر آنها ظاهر شديم. چون امام از خانه بيرون آمد، توقف كوتاهى كرد و فرمود:
«اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ عَلى ما هَد انا، اللَّهُ أَكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهيمَةِ الْأَنْعامِ، وَالْحَمْدُ للَّهِ عَلى ما أَبْلانا».
آنحضرت صداى خويش را بالابرد ما نيز صداهاى خود را بالابرديم.
شهر مرو از گريه و فرياد به لرزه درآمد. امام سه بار اين ذكر را تكرار فرمود. فرماندهان از مركوبهاى خويش پايين آمدند و چكمههايشان را از پاى بيرون كردند. شهر مرو يكپارچه مىگريست و هيچ كس نمىتوانست از گريه و شيون خوددارى كند. امام رضا عليه السلام هر ده گامى كه برمىداشت مىايستاد و چهار تكبير سرمىداد چنان كه ما خيال مىكرديم زمين و ديوارها به حضرتش پاسخ مىگويند.
خبر اين ماجرا به گوش مأمون رسيد. فضل بن سهل ذو الرياستين به او گفت: اى اميرالمؤمنين! اگر رضا بدينگونه به مصلى برسد مردم فريفته او خواهند شد، به مصلحت است كه از او بخواهى بازگردد!!
مأمون نيز فوراً كسى را پيش آنحضرت روانهكرد. امام رضا كفش خود را خواست و آنرا به پاكرد و بازگشت. [١]
[١] - بحارالانوار، ج ٤٩، ص ١٣٤ و ١٣٥.