زندگانى ثامن الائمه امام علي بن موسى الرضا(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦١ - امام در ميدان مبارزه

روبه امام رضا كرد و ساعتى با آن‌حضرت مشغول گفتگو شد و سپس به جاثليق روى‌كرد و گفت: اى جاثليق! اين پسر عمويم على بن موسى بن جعفر است. دوست دارم با انصاف با وى در مباحثه شوى. جاثليق گفت:

اى اميرالمؤمنين! چگونه مى‌توانم با مردى كه كتاب و پيامبرش را باور ندارم مناظره كنم؟

حضرت رضا بدو فرمود:

«اى نصرانى! اگر من از انجيل خودت براى تو دليل آورم آيا بدان اقرار مى‌ورزى؟»

جاثليق پاسخ داد: آيا مگر من مى‌توانم آنچه را كه انجيل گفته، انكار كنم؟ بلى بخدا سوگند اگر هم مخالف اعتقاد من باشد، بدان گردن‌مى‌نهم.

سپس امام رضا آياتى از انجيل را براى او خواند و به وى ثابت كرد نام پيامبر صلى الله عليه و آله در انجيل آمده است و تعداد حواريين عيسى عليه السلام و احوال آنان را براى وى بازگفت و دلايل فراوان ديگرى براى وى آورد كه جاثليق به هر كدام اقرار كرد.

سپس آن‌حضرت قسمتهايى از كتاب اشعيا و غير آن را براى جاثليق برخواند تا آنكه جاثليق گفت: بايد كسى جز من از تو پرسش كند به حق مسيح سوگند گمان نمى‌كردم درميان دانشمندان مسلمانان مانند تو باشد.

سپس روبه مأمون كرد وگفت:

به خدا سوگند گمان نمى‌كنم كه على بن موسى در مورد اين مسائل بحث كرده باشد، وما از او اين را نديده بوديم، آيا او در مدينه در اين‌گونه‌