زندگانى ثامن الائمه امام علي بن موسى الرضا(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٤ - شهادت مرقد و مزار شريف

اى برادر! بر من بسى گران است كه تو را در اين حال ببينم. من اميدوار بودم كه پيش از تو از دنيا بروم، امّا خداوند چنين نخواست.

سپس دستور داد آن‌حضرت را بشويند و كفن و حنوطش كنند و خود با جنازه او بيرون آمد و جنازه را بردوش مى‌كشيد تا آن را به محلّى كه اكنون امام عليه السلام در آنجا مدفون است، بياورد. اين محل خانه حميد بن قحطبه در قريه‌اى به نام سناباد از نواحى نوقان طوس بود. قبر هارون الرشيد در اين خانه بود و امام رضا در برابر روى او در محل قبله اين خانه به خاك سپرده شد. امام رضا از دنيا رفت در حالى كه پسرى جز امام ابوجعفر محمّد بن على كه در آن هنگام هفت ساله بود، برجاى خويش باقى نگذاشت. [١]

ج- ياسر خادم، واپسين لحظات زندگى امام رضا را كه در آن روح ربّانى و خلق محمّدى‌اش جلوه گر شده بود، چنين توصيف مى‌كند:

«ما با طوس هفت منزل فاصله داشتيم كه امام رضا عليه السلام بيمار شد. پس به طوس وارد شديم در حالى كه بيمارى آن‌حضرت شدّت يافته بود. در طوس چند روز مانديم. مأمون روزى دو بار به عيادت امام مى‌آمد. در آخرين روز حياتش، امام كه بسيار ضعيف شده بود پس از به جاى آوردن نماز ظهر از من پرسيد: اى ياسر! آيا مردم غذا خوردند؟

عرض كردم: سرورم با اين حالى كه شما داريد چه كسى مى‌تواند غذا بخورد؟! پس امام عليه السلام در بستر خود نشست و فرمود: «سفره بياوريد.»


[١] - بحارالانوار، ج ٤٩، ص ٣٠٨- ٣٠٩.