زندگانى ثامن الائمه امام علي بن موسى الرضا(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٣ - امام در ميدان مبارزه

خواست و به وى صله داد.

پس من عرض كردم: فدايت شوم كار جدّت، اميرالمؤمنين عليه السلام، را كردى. فرمود: چنين مى‌بايست كرد. سپس شام خواست و مرا در طرف راست و عمران را در طرف چپ خويش نشانيد. چون از خوردن دست كشيديم، به عمران فرمود: با همراه برگرد و صبح نزد ما بيا تا تو را از خوراك مدينه اطعام كنيم. پس از اين ديدار متكلّمان اديان نزد عمران گرد مى‌آمدند و او بطلان سخنان و عقايد آنها را ثابت مى‌كرد تا آنجا كه از گفتگو با او اجتناب مى‌كردند و مأمون نيز به وى ده هزار درهم صله داد و فضل هم پول و استر به وى بخشيد و امام رضا عليه السلام هم صدقات بلخ را بدو بخشيد و بدين ترتيب وى به ثروتى سرشار دست‌يافت. [١]

داستان آماده شدن امام براى برگزارى نماز عيد، كه نظام را با بيم و هراس مواجه كرد، خود گواه ديگرى است بر آنكه امام فرصتى را از دست نمى‌داد مگر آنكه از آن براى اعلان دعوت خويش و اينكه وى به خلافت از بيت عبّاسى، سزاوارتر و شايسته‌تر است بهره‌بردارى مى‌كرد.

(چون عيد فرا رسيد، مأمون فرستاده‌اى به سوى امام رضا روانه‌كرد و از او خواست بر استر خويش سوار شود و در مراسم عيد حضور يابد تا دل مردم آرام‌گيرد و فضيلتش را بشناسند و دلهايشان بدين حكومت خجسته روشن شود. امام رضا به مأمون پيغام داد و فرمود: تو از شروط ميان من وخود درباره عدم دخالت من در امور حكومت آگاهى.


[١] - بحارالانوار، ج ٤٩، ص ١٧٥- ١٧٧ (با اختصار).