زندگانى ثامن الائمه امام علي بن موسى الرضا(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣١ - خوى پاك
كند و براى هر يك از آنان جز يك پيراهن باقى نگذارد. «جلودى» فرمان هارون را به اجرا گذارد. اين امر موجبات خشم امام رضا را فراهم آورد، امّا بعداً هنگامى كه آنحضرت به ولايتعهدى مأمون برگزيده شد، جلودى به مخالفت برخاست و از بيعت با امام رضا ابراز ناخشنودى كرد.
مأمون بر او خشمگرفت و پس از آنكه دو نفر را پيش از او كشته بود، وى را نيز بيرون برد تا به قتل رساند. همين كه او را در برابر مأمون حاضر كردند امام رضا در نزد خليفه به ميانجيگرى برخاست و فرمود:
«يا اميرالمؤمنين! اين پيرمرد را به من ببخش».
«جلودى» خيال كرد كه امام نيز همدست مأمون است از اين رو مأمون را سوگند داد كه سخن امام را نپذيرد. مأمون هم گفت: به خدا سخن او را در باره تو نمىپذيرم، سپس دستور داد، تا گردنش را زدند. [١]
او گشادهدست و بزرگوار بود. يكى از آداب وى در صدقات آن بود كه چون براى خوردن مىنشست، بشقابى مىآورد و آن را كنار سفره مىنهاد و از گواراترين خوراكها قدرى در آن بشقاب مىگذارد و آنگاه دستور مىداد كه آن بشقاب را براى نيازمندان ببرند. سپس اين آيه را تلاوت مىفرمود:
(فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ) [٢]
«پس گردنه را نپيمود.»
[١] - فى رحاب ائمّة أهل البيت، ص ١٥٨.
[٢] - سوره بلد، آيه ١١.