زندگانى ثامن الائمه امام علي بن موسى الرضا(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٠ - خوى پاك

از تواضع آن‌حضرت اين بود كه روزى به حمام وارد شد. مردى به او گفت: مرا مشت و مال بده. امام عليه السلام پذيرفت. حاضران به مرد فهماندند كه اين شخص امام است. در اين هنگام مرد زبان به پوزش گشود، امّا حضرت دل او را آرام كرد و همچنان به مشت و مال دادنش مشغول شد. [١]

مردى از اهل بلخ كه همراه امام به خراسان مى‌رفت، مى‌گويد:

روزى سفره‌اى خواست و تمام بندگان خود را از سياهان و غير آنها بر اين سفره نشاند. عرض كردم: فدايت شوم! اى كاش مى‌فرموديد براى اينان سفره‌اى جداگانه بگسترانند. فرمود: خاموش باش و بدان كه پروردگار تبارك و تعالى يكى، مادر يكى پدر هم يكى است و جزا تنها بسته به اعمال آدمى است. [٢]

آن‌حضرت خوش‌نداشت غلامانش وقتى بر سفره نشسته‌اند به احترام او برخيزند و مى‌فرمود:

«اگر در حالى كه غذا مى‌خوريد بر بالاى سر شما آمدم برنخيزيد تا وقتى كه از خوردن فارغ شديد». [٣]

بسيار بردبار و بخشنده بود. در باره بردبارى آن‌حضرت نقل كرده‌اند كه يكى از فرماندهان بنى عبّاس به نام «جلودى» از سوى هارون الرشيد مأموريت يافت به مدينه برود و لباسهاى زنان خانواده ابو طالب را غارت‌


[١] - بحارالانوار، ج ٤٩، ص ٩٩.

[٢] - همان مأخذ، ص ١٠١.

[٣] - همان مأخذ، ص ١٠٢.