استفتائات - الخوئي، السيد أبوالقاسم - الصفحة ٧٨ - نماز مسافر
قصد
ندارد كه بغداد را وطن خود اخذ نمايد، بلكه قصدش آن است كه به قصد عمل و
كار در بغداد زندگى نمايد و زمانى كه كارش تمام شد يا خواست منفصل شود از
شركت، منفصل مىشود و ترك مىكند بغداد را، با اين كه علم دارد به اين كه
از هر هفته پنج روز در بغداد است و دو روز برمىگردد به وطن خود نجف و
همچنين مرخصى، كه يك ماه در سال است، در وطن خود نجف زندگى مىكند.
١- آيا بغداد مقر او حساب مىشود؟
ج - اگر مدت زندگى در آن، معتدّ بها باشد مانند سه سال يا بيشتر پس مقر او حساب مىشود.
٢- آيا مقر زن و اولادش هم مىشود؟
ج - اگر آنها با او بوده باشند و قصد داشته باشند بقاء با او را بله مقر آنها حساب مىشود و اگر نداشته باشند خير.
٣- آيا تعبير به كلمه (يسكن) كه در سؤال آمده، به معنى اخذ بغداد وطن خود
است، يا اين كه علم دارد به عدم نيت بقاء در آن را با دلخواه خودش؟
ج - به معنى وطن نيست لكن مقرى است به حكم وطن مادامى كه منتقل نشده باشد به انفصال از خدمت و خروج از آن.
س ٢٥٨- در منهاج فرمودهايد كسى كه وطن او نجف است
و محل كار وى كوفه است كه هر روز به آنجا سفر مىكند و شب برمىگردد حال
اگر قصد داشت از كوفه به بغداد سفر كند، حد ترخص وى از كوفه حساب مىشود نه
نجف، اين حكم چيست؟ آيا كوفه در اثر سفر همه روزه جزء وطن وى به حساب آمده
يا علت ديگرى دارد؟
ج - علتش آن است كه آنجا را عرفاً وطن او مىدانند و صدق مسافر بر او