اوصاف الاشراف - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٧١ - فصل سوم(در محبت)
طالب كمال كامل مطلق را.
و باشد كه سبب محبّت مركب باشد از اين اسباب تركيب مذكور ثنائى[١] يا ثلاثى.
و محبت مبنى بر معرفت نيز باشد، چنانكه عارف را با آنكه لذت و منفعت و خير همه از كامل مطلق به او مىرسد، پس او را محبّت كامل مطلق حاصل آيد به مبالغتتر از ديگر محبّتها، و معنى «الَّذِينَآمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»[٢] اينجا روشن گردد.
و اهل ذوق گفتهاند كه رجا و خشيت و شوق و انس و انبساط و توكّل و رضا و تسليم جمله از لوازم محبّت باشد، چه محبّت با تصوّر رحمت محبوب اقتضاى رجا كند، و با تصوّر هيبت اقتضاى خشيت، و با عدم وصول اقتضاى شوق، و به استقرار وصول اقتضاى انس، و به افراط انس اقتضاى انبساط، و با ثقت به عنايت اقتضاى توكل، و با استحسان هر اثر كه از محبوب صادر شود اقتضاى رضا، و با تصوّر قصور و عجز خود و كمال او و احاطت قدرت او اقتضاى تسليم.
و بالجمله محبّت حقيقى حدّى با تسليم دارد آنگاه كه حاكم مطلق محبوب را داند و محكوم مطلق خود را، و عشق حقيقى حدّى با فنا دارد كه همه معشوق را بيند و هيچ خود را نبيند، و كلّ ما سوى اللّه به نزديك اهل اين مرتبه حجاب باشد، پس غايت سير به آن برسد كه از همه اعراض نمايند و توجه به او كنند: «وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ».[٣]
[١]ن و گ: از اين اسباب مذكور، تركيب ثنائى و ...
[٢]بقره- ١٦٥
[٣]هود- ١٢٣.