اوصاف الاشراف - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٦ - فصل چهارم(در رجاء)
بسيار باشد مانند خوف، چه رجا باعث باشد بر ترقّى درجات كمال و بر سرعت سير در طريق وصول به مطلوب: «يَرْجُونَتِجارَةً لَنْ تَبُورَ لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ يَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ.»[١]
و نيز رجا مقتضى حسن ظن باشد به مغفرت و عفو بارى سبحانه و تعالى و ثقت به رحمت او: «أُولئِكَيَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ»[٢]، و در حصول به مطلوب[٣] به موجب آن توقع فرموده است: «أنا عند ظنّ عبدى بى.»[٤]
و عدم رجا در اين مقام باعث يأس و قنوط باشد: «إِنَّهُلا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ»[٥] و ابليس به سبب اين يأس، هدف لعنت ابدى شد:
«لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ».[٦]
امّا چون سالك به مرتبه معرفت رسد رجاء او منتفى شود به سبب آنكه داند كه هر چه بايسته است ساخته[٧] است، و آنچه نساخته است نبايسته است.
و با اين تصور اگر رجا باقى باشد عايد با جهل باشد به تمامى آنچه در بايست و در نبايست باشد، يا با شكايت از مسبب الاسباب جهت حرمان از مطلوب.
و از فصل گذشته و اين فصل معلوم شود كه ما دام كه سالك در سلوك باشد از خوف و رجا خالى نباشد: «يَدْعُونَرَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً»[٨]، چه از استماع آيات وعد و وعيد، و تفرّس دلايل نقصان و كمال، و توقع وقوع هر يكى بدل از يكديگر، و تصوّر آنكه انتهاء
[١]فاطر- ٢٩.
[٢]بقره- ٢١٨.
[٣]ن و گ: مطلوب او به موجب توقع فرموده است.
[٤]بحار الانوار ٦٧- ٣٨٥.
[٥]يوسف- ٨٧.
[٦]زمر- ٥٣
[٧]ن: ساختهاند.
[٨]سجده- ١٦.