اوصاف الاشراف - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٢ - فصل سوم(در خوف و حزن)
گذشته در عطلت از عبادت، يا در ترك سير در طريق كمال مقتضى تصميم عزم توبه باشد.
و خوف اگر از سبب ارتكاب گناه و نقصان و نا رسيدن به درجه ابرار باشد، موجب جهد نمودن در اكتساب خيرات و مبادرت در سلوك طريق كمال باشد، «ذلِكَيُخَوِّفُ اللَّهُ بِهِ عِبادَهُ»[١] و كسى كه در اين مقام از خوف و حزن خالى باشد از اهل قساوت باشد «فَوَيْلٌلِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ»[٢]، و هر امن كه در اين مقام به سبب زوال اين خوف بود مقتضى هلاك باشد «أَفَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ».[٣]
امّا اهل كمال از اين خوف و حزن مبرّا باشند: «أَلاإِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ.»[٤]
و هر چند به حسب لغت، خوف و خشيت به يك معنى است، در عرف اين طايفه ميان هر دو فرق است كه خشيت به علماء خاص است كه «إِنَّمايَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»[٥]، و بهشت ايشان خاص است «ذلِكَلِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ»[٦] و خوف از ايشان منتفى است «لاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»[٧].
پس خشيت استشعارى باشد كه به سبب شعور به عظمت و هيبت حقّ عزّ و علا، و وقوف بر نقصان خود، و قصور از بندگى حق، و يا از تخيّل ترك ادب در عبوديت، يا از اخلال به طاعت لازم آيد.
پس خشيت خوفى خاص باشد: «وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ»[٨] دليل است بر آن.
[١]زمر- ١٦.
[٢]زمر- ٢٢.
[٣]اعراف- ٩٩.
[٤]يونس- ٦٢
[٥]فاطر- ٢٨.
[٦]بينه- ٨.
[٧]يونس- ٦٢.
[٨]رعد- ٢١.