اوصاف الاشراف - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٧ - فصل چهارم(در صدق)
فصل چهارم (در صدق)
قال سبحانه: «ياأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ».[١]
صدق در لغت، راست گفتن و راست كردن وعده باشد، و در اين موضع مراد راستى است هم در گفتن، و هم در نيت و عزم، و هم در وفاى به آنچه زبان داده باشد و وعده كرده باشد، و هم در تمامى حالها كه پيش آيد او را.
و صديق كسى است كه در اين همه او را راستى پيشه و ملكه بود، و البته خلاف آنچه باشد در هر باب از او نتوان يافت نه به عين، نه به اثر.
و علما گفتهاند كه هر كس چنين باشد خوابهاى او نيز همه راست بود و راست آيد، و «رِجالٌصَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»[٢] در شأن ايشان آمده است، و صديقان را با پيغمبران و شهيدان در يك سلك آوردهاند، قال اللّه تعالى: «فَأُولئِكَمَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ»[٣]، و پيغمبران بزرگ را مانند إبراهيم و ادريس به صدّيقى وصف كردهاند «إِنَّهُكانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا»[٤]
[١]توبه- ١١٩.
[٢]احزاب- ٢٣.
[٣]نساء- ٦٩.
[٤]مريم- ٤١ و ٥٦.