اوصاف الاشراف - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٠ - فصل اول(در ايمان)
داشتن آن باشد كه آنچه دانستنى و گفتنى و كردنى باشد بداند و بگويد و بكند، و آنچه از آن احتراز فرموده باشند احتراز كند، و اين جمله از باب عمل صالح باشد و قابل زيادت و نقصان بود و لازم تصديق مذكور باشد.
و از اين جهت ذكر ايمان با عمل صالح فرمودهاند در همه مواضع، كما قال «الَّذِينَآمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»[١].
و بايد دانست كه ايمان را مراتب است، از همه كمتر ايمان به زبان است كه «ياأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلى رَسُولِهِ»[٢] عبارت از آن است، و امر «قالَتِالْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ»[٣] اشاره به همان است.
و بالاى آن، ايمان به تقليد است، و آن تصديق جازم باشد به آنچه تصديق بايد. و امّا زوالش ممكن بود چون تصديق جازم حاصل شود هر آينه آن تصديق مستلزم عمل صالح باشد «إِنَّمَاالْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا»[٤].
و از آن بهتر ايمان به غيب است كه «يُؤْمِنُونَبِالْغَيْبِ»[٥] و آن مقارن به عبارتى باشد در باطن مقتضى ثبوت[٦] ايمانى كانّه من وراء حجاب، و از اين جهت مقرون به غيب باشد.
و از اين كاملتر، ايمان آنهايى كه در حق ايشان فرموده است «إِنَّمَاالْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً- تا آنجا كه-أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا»[٧] و
[١]بقره- ٢٥.
[٢]نساء- ١٣٦.
[٣]حجرات- ١٤.
[٤]حجرات- ١٥
[٥]بقره- ٣.
[٦]ن و گ: ثبوت تصديق.
[٧]انفال- ٢.