توضيح المسائل - نورى همدانى، حسين - الصفحة ٤٢٩
احكام صلح مسأله ٢١٥٤ - صلح آن است كه انسان با ديگرى سازش كند كه مقدارى از مال يا منفعت مال خود را ملك او كند، يا حق خود را به او واگذار كند، يا از طلب، يا حق خود بگذرد كه او هم در عوض، مقدارى از مال، يا منفعت مال يا حق خود را به او واگذار نمايد، يا از طلب، يا حقى كه دارد بگذرد. بلكه اگر بدون آن كه عوض بگيرد مقدارى از مال يا منفعت خود را به كسى واگذار كند، يا از طلب يا حق خود بگذرد باز هم صلح صحيح است.
مسأله ٢١٥٥ - دو نفرى كه چيزى را به يكديگر صلح مىكنند بايد بالغ و عاقل باشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد و قصد صلح داشته باشد و حاكم شرع هم آنان را از تصرف در اموالشان جلوگيرى نكرده باشد و در حال بلوغ سفيه نباشند.
مسأله ٢١٥٦ - لازم نيست صيغه صلح به عربى خوانده شود، بلكه با هر لفظى كه بفهماند با هم صلح و سازش كردهاند صحيح است.
مسأله ٢١٥٧ - اگر كسى گوسفندهاى خود را به چوپان بدهد كه مثلا يك سال نگهدارى كند و از شير آن استفاده نمايد و مقدارى روغن بدهد، چنانچه شير گوسفند را در مقابل زحمتهاى چوپان و آن روغن صلح كند صحيح است ولى اگر گوسفند را يك ساله به چوپان اجاره دهد كه از شير آن استفاده كند و در عوض، مقدارى روغن بدهد اشكال دارد.
مسأله ٢١٥٨ - اگر كسى بخواهد طلب يا حق خود را به ديگرى صلح كند در صورتى صحيح است كه او قبول نمايد.
مسأله ٢١٥٩ - اگر انسان مقدار بدهى خود را بداند و طلبكار او نداند،