صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٧
خودتان، رفقایتان را هم مهذب کنید، این جرم شما مثل جرم سایرین نیست. در روایت است.... اگر چنانچه عالم ارتکاب یک معصیتى بکند، این جامعه را فاسد مىکند اذا فسد العالم فسد العالم . این یک مطلب واضحى است که هر مقدارى که شعاع وجودى آن عالم است همان مقدار فاسد مىکند. الان عالمهایى پیدا مىشود که در، فرض کنید که یک جایى، در تهران، در جاهاى دیگر پیدا مىشود که همان جا که هستند یک محله را به گند زدهاند. خوب گند این آخوند در آنجا یک محله را برده، در جهنم هم گندش را همه مىشنوند، اذیت مىکند همه را. وظیفه نداریم؟! آقا! این قرآن، این قرآن کریم پیش ما امانت است، ما وظیفه نداریم حفظ این قرآن کریم را بکنیم. حفظ این احکام اسلام را ما وظیفه نداریم بکنیم؟! وظیفه ما همان است که یک مطالب اصولى را بحث کنیم و تا آخر، بعد از پنجاه سال که مطالب اصولى هم خیلى درست شده است وقتى که اخلاقش را - عرض مىکنم که - آدابش را، آداب دینىاش را اینها، اینها نیست این طور. باید از اول این مطلب را شما در نظر داشته باشید، شما جوانید، مىتوانید، از اول هر قدمى که براى علم برمىدارید همان قدر یک قدم هم براى تقوا بردارید، براى تهذیب نفس بردارید، براى اینکه هواى نفس را کم کنید بردارید.
این دسته بندىها فسق است، حوزه را ضایع مىکند
براى چى شما نزاع با هم دارید؟ آخر چهتان است؟ چه دشمنىاى با هم دارید شما؟ هر کدام از یک بلدى هستید، همهتان هم اهل علم هستید و همهتان هم انشاء الله خوب هستید. چرا باید این طور باشد که بگویند که آقایان اگر چنانچه یک صحبتى نشود، اگر چنانچه یک موعظهاى نشود، ممکن است یک انفجارى حاصل بشود، ممکن است که/ به هم/ به جان هم بیفتند. آخر چرا، سر چى شما دعوا دارید؟ شما خیال مىکنید دعواى شما، دعواى بین دو نفر پهلوان است؟ دعواى شما پیش خدا اعظم از همه معاصى است /براى اینکه یک/ از بسیارى معاصى است براى اینکه یک جامعه را شما به گند مىزنید، یک نجف را شما ساقط مىکنید در نظر مردم. نجف اگر ساقط شد دیانت اسلام ساقط است. شما باید /با/ وقتى که وارد اینجا مىشوید، وقتى اینجا هستید و از اینجا مىخواهید بروید در یک شهر دیگرى، باید مردم آن شهر از علم شما، از اخلاق شما، از - عرض مىکنم که - اعمال شما، از همه اینها باید استفاده کنند و موعظه گیرند. شما خیال نکنید تا آخر عمر بتوانید با ریاکارى کارتان را درست کنید که/ بیخود/ من همه کارها را مىکنم ولى مىروم آنجا با ریا. نمىتوانید، بالاخره کشف مىشود فساد. خوب، فرض کنید توانستید، چند سال عمر مىکنید؟ چند سال با ریا و با تزویر و با خدعه و با فحش به مردم زندگى مىکنید؟ صد و بیست سال؟ و حال اینکه صد و بیست ساله در بین ما نیست. مگر در بین مردم هم خیلى، خیلى، خیلى کماند. حالا ما فرض مىکنیم صد و بیست سال، شما صد و بیست سال با خدعه و فریب توانستید یک زندگى، چه زندگىاى؟ چه زندگىاى؟ یک زندگى طلبگى،