صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٩
یک سال و چند ماه اوج، از تحول و تبدیلى که در مملکت ما، در ملت ما حاصل شده است، که راه صد سال رفته، یعنى ٢٥٠٠ سال را زیر پا گذاشته و مالانده، نمىشود که با دست زید و عمر باشد. این نمىشود، نمىشود گفت که روحانیون این کار را کردهاند، نمىشود گفت مردم بازار این کار را کرده است. خیر، دست خداست و از متن بطن توده است، این به امر خدا، و لهذا امید بخش است. چون الهى است، امید بخش است. الان وضع ملت ما یک همچو وضعى شده است که درست بر عکس آن وضعى که در سابق داشت که طبیعى این شده بود که باید، باید این کار را بکنند، باید از شاه، از نمىدانم پاسبان و از صاحب منصب، اینها... احترام کرده بود باید چه کرد، باید کتک خورد و حرف نزد، باید مالیات ظلمى را داد و حرف نزد، باید فحش خورد و صدا در نیاورد، حالا رسیده است به تحول، این جور تحول به برکت امر الهى و جوشش از متن ملت، به آنجا رسیده است که طبیعى شده است که مرگ بر این سلطنت... این طبیعى شده الان، بچهاى که تازه زبان باز کرده فقط، من همین چند روز داشتم یک بچه کوچولو که مربوط به ما بود... همین مساله بود، یعنى.... نسبت به بچه اى که تازه زبان باز کرده این را مىگوید یک مساله طبیعى شده الان. پس ما تا حالا آن خدمتى که این ملت به خودش کرده است، این عنایتى که ذات مقدس حق تعالى به این ملت کرده، خیال نکنید که بعضى از این اشخاصى که از خود دستگاه.... وسوسه مىشوند. خوب، چى چى شد... آن خونریزىها چه کرد، چه شد این نهضت، چه کار کرد، این تضعیف و... چى چى شد، خوب چى چى بود... ببینید چى بود و چى شد یک ملتى که همهاش ذلت و پریشانى و سکوت در مقابل ظلم، الان در مقابل ظلم مثل یک کوه ایستاده است و با مشتش، با سرنیزه دعوا مىکند. چى مىخواهید بشود از این بالاتر، که یک ملتى جوانهایش را جلوى تانک و توپ مىبرد، کشته مىشود بعد هم مىگوید که فدایى دادم خیلى خوب، بسیار خوب، باقیش را هم حاضرم، مىخواهد چى بشود؟ بهتر از این چى، یک تحول بالاتر از این پیشرفت، بالاتر از این پیشرفت معنوى، بالاتر از این چیست که یک ملتى، آن حالش در ظرف یک سال، یک سال و یک ماه تبدیل شده به یک حال دیگرى، به یک چیز این طورى، این راجع به ملت و وضع ملت که مشابه نمىتوانید پیدا کنید که این طور در همه جا، در جاهایى که در طول عمرشان یک روز تعطیل براى این امور نکرده بودند، در بعضى شهرهایى که در طول حیاتشان یک روز در این امور دخالت نکرده بودند و اگر یکى دخالت مىکرد، مىگفتند که این آقا سیاسى است. اگر یک کسى در یک امر از امور زندگى این مردم، مقابل دولت مىایستاد مقابل مثلا چى مىایستاد، این را به مارک سیاسى مىزدند دیگر باید برود در خانهاش منزوى بشود براى اینکه این سیاسى است. این منطق مردم شده بود به واسطه تبلیغات شومى که کرده بودند در طول تاریخ که مردم را عادت بدهند به این وضع زندگى و به کتک خوردن و منابعشان را بردن و باز خودشان هم همراهى کردن.
این یک خدمتى است که در طول تاریخ سابقه ندارد که به این ملت شده است این خدمت و این ملت، این تحول را پیدا کرده است، نباید گفت چى شده است، خیلى شده است، خیلى... ما بر فرض اینکه این طور باشد که نه، هیچ کار دیگر نتوانیم بکنیم تا اینجا همه ما را بگیرند خفه کنند و هیچ