صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٣٦٣
است و به این منوال امر به نظر به آنچه تقدیم براى فردا کردیم همان حالات مشاهده حق در خلق و وحدت در کثرت که صورت مناسب به خود را در عوالم دیگر دارد.
٤- احتمال آنکه خطاب به آنان از خلص اولیا باشد که از مرحله رویت حق در خلق و جمال حضرت وحدت در کثرت فعلى گذشتهاند و از غبار خلق در آینه مشاهداتشان اثرى نیست و از شرک خفى در این مرحله تخلص یافتهاند لکن دل به تجلیت اسماء حق داده و عشاق دلباخته حضرت اسماء هستند و تجلیات اسمائى آنان را از غیرفانى و جز جلوات اسماء چیزى مشاهده نمىنمایند. در این احتمال امر به تقوا اتقاء از رویت کثرات اسمائى و جلوات رحمانى و رحیمى دیگر اسماءالله است. گویى بانک به آنان مىزند که از ازل تا ابد یک جلوه بیش نیست و سایر فقرات به مناسبت همین امر تعبیر مىشوند و از اینکه گذشتند شاهد و مشاهده و شهودى در کار نیست و فنا در هو مطلق است و لا هو الا هو است.
٥- جامعترین احتمالات آن است که هر لفظى چون امنوا و اتقوا و انظروا و ما قدمت و هکذا به معنى مطلقشان حمل شود و همه مراتب آن حقایق هستند که الفاظ عناوین موضوعند براى معانى بىقید و مطلق از حد و حدود و احتمالات دیگرى هم اگر باشد در این احتمال مندرج و از مراتب همین است. بنابراین هر گروه و طایفهاى از مومنان را به معنى حقیقى شامل مىشود. و مصادیق عنوان مطلق هستند و این مطلب راهگشاى فهم بسیار از اخبارى است که تطبیق آیاتى را بر یک گروه با یک شخص نمودهاند که تو هم مىشود اختصاص را و این گونه نیست بلکه ذکر مصداق یا مصادیق است.
بدین منوال که ذکر شد از احتمالات راه براى فهم آیه مبارکه و لا تکونوا کالذین نسوالله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون که پس از آیه کریمه متقدمه است باز مىشود و حسب احتمالات متقدمه در این آیه شریفه نیز مناسب آن احتمالات مختلف المراتب و متحدالحقیقه احتمالاتى است که تفصیل آن را مجال نیست و فقط به ذکر یک نکته بسنده مىکنم و آن این است که نسیان حق موجب نسیان انفس مىشود چه نسیان به معنى فراموشى باشد یا به معنى ترک در هر دو معنى هشدار شکنندهاى است. لازمه فراموشى حق تعالى آن است که انسان خود را فراموش کند یا بگو حق تعالى او را به فراموشى از نفس خود کشاند و در همه مراحل سابق صادق است. در مرحله عمل آن کس که خدا را و حضور او جل و علا را فراموش کند به فراموشى از خویشتن خویش مبتلا شود یا کشیده شود بندگى خود را فراموش کند از مقام عبودیت به فراموشى کشیده شود و کسى که نداند چى است و کى است و چه وظیفه دارد و چه عاقبت شیطان در او حلول نموده و به جاى خویشتن او نشسته و شیطان عامل عصیان و طغیان است و اگر به خود نیاید و به یاد حق برنگردد و به همین حال طغیان و عصیان از این جهان منتقل شود شاید به صورت شیطان مطرود حق تعالى در آید. و به معنى دیگرش که به معنى ترک باشد دردناکتر است زیر اگر ترک اطاعت حق و ترک حق موجب شود که حق او را ترک کند و به خود واگذارد و عنایت خود را از او قطع فرماید شک نیست که به خذلان دنیا وآخرت منتهى مىشود. در ادعیه شریفه معصومین مىبینیم دعاى براى عدم ایکال ما به نفس خویش تأکید شده است،