صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٨
یک زندگى مبتذل، ما فرض مىکنیم یک زندگى مثل هارون الرشید، اینطور فرض مىکنیم که یک زندگىاى شما بعد از صد و بیست سال عمر مىکنید و یک زندگىاى پیدا مىکنید مثل هارون الرشید. صد و بیست سال در مقابل غیرمتناهى چه نسبتى دارد؟ بعدش غیر متناهى معذبید اگر چنانچه به دیانت اسلام اعتقاد دارید. اگر اعتقاد انسان باقى ماند و این طور چیزها، خوب فشارها وارد مىکند، خداى تبارک و تعالى عنایت دارد به بندگان خودش، عقل داده به اینها- عرض مىکنم که - قوه اینکه بتواند خودشان را تهذیب کنند داده است، اکتفا به این نکرده، انبیا فرستاده است، کتاب فرستاده است، اولیا فرستاده است، مهذبین فرستاده است. اگر اینها تاثیر نکرد باز فشارهایى در دنیا به آنها وارد مىکند. اینها عنایاتى است که از طرف حق تعالى است که فشار بر آنها وارد مىکند، یوغ و خناق بر آنها وارد مىکند، حبسشان مىبرد و - عرض مىکنم که - جلویشان را در امور مىگیرند، عمامهشان را بر مىدارند، هزار اهانتها مىکنند اینها همه عنایاتى است که خدا بر شماها دارد و ما خودمان نمىفهمیم که اینها عنایت است. اگر چنانچه با این هم آدم نشد، در مرضها فشارها بر او وارد مىشود، اگر در آنجا هم نشد، عندالنزع فشار زیاد بر او وارد مىشود، اگر آن هم نشد آن مهالک و آن عقباتى که در کار هست، در آن عقبات، در برازخ و در آن عقبات بر او چیز واقع مىشود، اگر نشد در قیامت بر او یک فشارهایى وارد مىشود، براى اینکه جهنم نرود. لکن اگر نشد، چطور؟ اخرالدواء الکى خدا نکند به او برسد. در روایتى هست که یلبثون فیه احقابا این مال اشخاصى است که اهل - عرض مىکنم که - هدایت هستند یعنى اشخاصى هستند که دیانتشان محفوظ است، براى من و جنابعالى، آنوقت هر حقباش چند هزار سال. آقا شما الان یک سنگ گرمى را نمىتوانید دستتان بگیرید، آتش است، بترسید از آتش، این آتشها را از حوزهها بیرون کنید، از قلبهایتان این اختلافات را بیرون بکنید، مهذب کنید خودتان را. شما مىخواهید وارد بشوید در یک جامعهاى، تهذیب کنید آنها را. از شما که تهذیب بر نمىآید، کسى که خودش را نتواند اداره کند دیگران را مىتواند؟ این دستهبندىها غلط است، این دستهبندىها فسق است، حوزهها را ضایع مىکند این کارها، دست بردارید از این لوطىگرىها.
من همهاش، خیلى خوف از این مطلب دارم که یک اشخاصى در بین این جمعیتها پیدا مىشود، پیدا شده باشد، ممکن هم هست که توى اینجا، توى مدرسهها نباشد، توى مدرسهها ممکن است اصل نباشد و همه اشخاص مهذب و خوب باشند لکن او به وسائط، وسائط به واسطه، واسطه به واسطه برسد به آنکه تکلیف شرعى درست کنند. تکلیف شرعى من این است که باید /از/ چه بکنم، تکلیف شرعى او هم این است که باید چه بکند. با این تکلیف شرعى یک فسادى در حوزه نجف ایجاد بکنند. آنها از آدم مىترسند، مىخواهند این آدمها ساقط بشوند. آنها مىخواهند آدمها را ساقط کنند، آن دستها بیاید حوزهها را این طور کند که اگر یک جوانى که براى آتیه اسلام مفید هست یا اشخاصى