صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٦
محال است، من عرض کردم که سنم یک قدرى از شما زیادتر است و شما وقتى به سراغ منبر مىآیید اینجا، حرف من را گوش کنید، از این جهت به شما عرض مىکنم، تا جوان هستید مىتوانید یک کارى انجام بدهید، ریشههاى فساد در قلب جوان ضعیف است. هر چه بزرگ شد، آن روایت را ملاحظه کردید، من سابقا دیدم که قلب انسان نقطه سفید است بعد که / چیز مىکند/ گناه مىکند نقطه سیاهى پیدا مىشود که هر چه گناه زیاد بشود سیاهىاش سیاهتر مىشود. این جوان قلبش لطیف است، ملکوتى است لکن وقتى که وارد شد در این جامعهها، وارد شد در این چیزها کمکم خداى نخواسته اطلاعات پیدا مىکند، دائماً یک کارى مىکند، یک شب و روزى از او نمىگذرد الا اینکه یک کار- نعوذ بالله - خلافى مىکند. خوب، آن یک نقطه سودا در قلبش پیدا مىشود، نه در این قلب، در آن قلبى که نفسانى و روحانى است، کمکم این نقطه سیاه زیاد مىشود. وقتى که به پیرى رسید و قلبش سیاه شده است او نمىتواند به این زودىها آن قلب را برگرداند به حال اول لکن شما جوانها مىتوانید، قدرت دارید، قدرت جوانى دارید. از این طرف قدرت جوانى دارید، از آن طرف این امور در شما ضعیف است الان. هر چه سن شما اضافه بشود و هر قدمى که بردارید و برداریم به - روى - به طرف آخرت، آن چیزهایى که منافى است با سعادت انسان، زیاد مىشود، قدرت هم کم مىشود. به سن پیرى که رسید نمىتواند دیگر، از او نمىآید توبه. خوب، توبه یک امرى نیست که انسان بالفظ اتوب الىالله کارش درست بشود. ندامت است، این ندامت به این زودىها نمىآید براى اشخاصى که پنجاه سال غیبت کرده، پنجاه سال فحش داده، او دیگر سقوط کرده در کفر و غیبت او نمىتواند، او تا آخر عمر مبتلاست. اما جوانها که گاهى اتفاق مىافتد، و نگذارید اتفاق بیفتد، اگر یک مجلسى دیدید که غیبت مىکنند، در یک روایتى مثل اینکه هست که حضرت مىفرماید پاشو از این مجلس، مىگوید نمىشود، گفت اگر به پدرت فحش مىداد پا نمىشدى که جلو بگیرى؟ پا مىشدى دیگر. مثل اینکه همچو روایتى هست. نگذارید غیبت بشود. «السامع احد المغتابین این جور نیست که او غیبت مىکند، منى هم که گوش مىکنماحد المغتابین هستم. نگذارید که این مفسدهها پیدا بشود، خودتان را نصیحت کنید. آقا شما چند نفر جوانید که عمرتان را گذاشتید روى این کار، در صورتى که این کار براى شما یک منابع سرشارى ندارد، جوانىتان را دارید تلف مىکنید، اگر چنانچه این جوانى را در راه خدا بدهید و در راه خدا تلف بکنید تلف نشده، براى شما باقى است. اگر چنانچه خداى نخواسته شما هم مثل سایر اهل دنیا باشید، جوانى از دستتان برود، آنها دنیا را دارند، شما جوانى را دادید دنیا را هم ندارید، خسرالدنیا و الاخره . خوب، اینها دنیا را لااقل دارند. اگر بنا شد که حب دنیا و حب نفس در ما همچو غلبه کند که نگذارد حقایق را ببینیم، نگذارد واقعیات را ملاحظه کنیم، سر راه هدایت ما بشود، کمکم زیاد بشود این معنا تا آنجایى که گفته مىشود که شیطان ایمان را مىخواهد، همه وسایل براى این است که ایمان را از انسان بگیرد، این آخر امر ایمان را از دست ما بگیرد، کسى سند ندارد که من ایمانم همین طور صاف، زیرا شاید مستودع باشد.
من باید جدیت کنم، شما باید جدیت کنید، مهذب کنید خودتان را، موظفید علاوه بر تهذیب