صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٥
بردارد، این حوزهها فاقد شدند این مطالب را نیست الان کسى که همهاش... هم نمىگویند، همهاش آن اشخاصى که حالا هم یک حوزه تهذیبى داشته باشند، یک حوزه اخلاقى داشته باشند، یک حوزه موعظهاى داشته باشند، یک دستهاى ناپاک اینها را ساقط کرده، یعنى این حوزهها را ساقط کردهاى آقا! فلانى اهل منبر است. فلانى خوب اهل منبر باشد، حضرت امیر هم اهل منبر بود. اینها براى این است که این حوزهها از این معنویاتى که دارند ساقط بشوند، مادیات هم که ندارند، یک آبرویى هم که در جامعه دارند که دولتها از این آبرویى که اینها در جامعه دارند مىترسند، از من و جناب عالى که نمىترسند، من و شما که قدرتى نداریم. اگر از یک آخوندى، از یک مرجعى بترسند، نه از دعاى او مىترسند و نه از نفرین او مىترسند، کى آنها اعتقاد به دعا و نفرین دارند؟ آنها از ملتها مىترسند مىترسند که اگر اهانتى به فلان بکنند، ملتها بر آنها چه بشود. اگر ما به جان هم بیفتیم و من آن را تکفیر کنم، او من را تکفیر کند، هر دومان ساقط بشویم. خوب در بین ملتها هم، ملت هم از دست ما مىرود، چنانچه رفته است حالا، یک مقدار کمىاش مانده، باقىاش از بین رفته. همهاش، وقتى که انسان مىشنود از اشخاص هى اشکال بر این است که آخوندها این جورند و این جورند. در خصوص نجف یک زوایدى هست که در سایر جاها نیست، این از مختصات نجف است. حوزه، حوزه قدیمى هزار ساله است. دیگر حوزهها، حوزههاى جدید هستند. حوزه در جوار حضرت امیر واقع شده است. دیگران در جوار حضرت امیر نیستند. خوب، ما باید یک قدرى مطالعه کنیم در وضع زندگى این مرد بزرگ. ما ادعا مىکنیم شیعه هستیم، چه شیعهاى؟! خوب آن زهد دارد، من که ندارم، باز شیعهام؟! او تقوا دارد، ما نداریم، باز شیعه هستیم؟! او وضع زندگىاش چطور است، ما نداریم، باز هم شیعه هستیم.... آخر شیعه باید یک مشایعتى از او کرده باشد، یک تبعیتى از او کرده باشد تا شیعه باشد من مىترسم که وقتى رسید به اینجایى که موت آمد براى ما، ما از این، از این مذهب شیعه و از این اسلام و از/ این/ اینها اصل خارج بشویم و خداى نخواسته از این دنیا برویم. اگر بنا باشد که اعمال ما این طور باشد که وضع زندگى ما، وضع اعمال ما این نحو باشد که انسان ملاحظه مىکند، بترسید از اینکه خداى نخواسته در آخر عمر وقتى که چیز شد در یک روایتى هست که وقتى که نفس به اینجا رسید یا نفس به اینجا رسید (و اشاره به حلقوم کرد) عالم دیگر برایش توبه نیست براى اینکه در آیه شریفه فرموده است که آنهایى که عمل مىکنند به جهالتین، آنها برایشان توبه است. وقتى که عالم حالا که مهلت دارد، توبه مىتواند بکند، اما به شما سند دادند که از این مجلس مىتوانید بیرون بروید؟ شاید صاعقه آمد. سندى ندادند که، به شما سند دادند که تا فردا زنده هستید؟ شاید نبودید. به ما سند دادهاند که تا ده سال دیگر زنده هستیم؟ خوب، شاید نبودیم. اگر جوانها به فکر نباشند و به فکر نیفتند، ما به پیرى رسیدهایم و مصیبت را مىدانیم آقا من که حالا آمدم به شما عرض مىکنم، نه اینکه خود من یک آدمى هستم، آدم شدن، مرحوم آقاى آشیخ مىگفت