صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٣٦١
معبود و وحدت موثر آنچنانکه باید و شاید به قلبت نرسیده. کوشش کن کلمه توحید را که بزرگترین کلمه است و والاترین جمله است از عقلت به قلبت برسانى که حظ عقل همان اعتقاد جازم برهانى است و این حاصل برهان اگر با مجاهدت و تلقین به قلب نرسد فایده و اثرش ناچیز است. چه بسا بعض از همین اصحاب برهان عقلى و استدلال فلسفى بیشتر از دیگران در دام ابلیس و نفس خبیث مىباشند پاى استدلالیان چوبین بود و آن گاه این قدم برهانى و عقلى تبدیل به قدم روحانى و ایمانى مىشود که از افق عقل به مقام قلب برسد و قلب باور کند آنچه را استدلال اثبات عقلى کرده است.
پسرم! مجاهده کن که دل را به خدا بسپارى و موثرى را جز او ندانى. مگر نه عامه مسلمانان متعبد شبانه روزى چندین مرتبه نماز مىخوانند و نماز سرشار از توحید و معارف الهى است و شبانه روزى چندین مرتبه ایاک نعبد و ایاک نستعین مىگویند و عبادت و اعانت را خاص خدا در بیان مىکنند ولى جز مومنان به حق و خاصان خدا دیگران براى هر دانشمند و قدرتمند و ثروتمند کرنش مىکنند و گاهى بالاتر از آنچه براى معبود مىکنند و از هر کس استمداد مىنمایند و استعانت مىجویند و به هر حشیش براى رسیدن به آمال شیطانى تشبث مىنمایند و غفلت از قدرت حق دارند. بنابراین احتمال که مورد خطاب کسانى باشند که ایمان به قلب آنها رسیده باشد امر به تقوا به اینان با احتمال اول فرقها دارد. این تقوا تقواى از اعمال ناشایسته نیست تقواى از توجه به غیر است تقواى از استمداد و عبودیت غیر حق است تقواى از راه دادن غیر اوجل و علا به قلب است تقواى از اتکال و اعتماد به غیر خداست. آنچه مىبینى همه ما و مثل ما بدان مبتلاست و آنچه باعث خوف من و تو از شایعهها و دروغ پراکنىهاست و خوف از مرگ و رهایى از طبیعت و افکندن خرقه نیز از این قبیل است که باید از آن اتقاء نمود و در این صورت مراد از فلتنظر نفس ما قدمت لغد افعال قلبى است که در ملکوت صورتى و در فوق آن نیز صورتى دارد و خداوند خبیر است به خطرات قلب همه. و این نیز به آن معنى نیست که دست از فعالیت بردار و خود را مهمل بار آور و از همه کس و همه چیز کناره گیرى کن و عزلت اتخاذ نما که آن برخلاف سنت الهى و سیره عملى حضرات انبیاى عظام و اولیاى کرام است. آنان علیهم صلوات الله و سلامه براى مقاصد الهى و انسانى همه کوششهاى لازم را مىفرمودند اما نه مثل ما کوردلان که با استقلال نظر به اسباب داریم بلکه هر چیز را در این مقام که از مقامات معمولى آنان است از اوجل و علا مىدانستند و استعانت به هر چیز را استعانت به مبدا خلقت مىدیدند و یک فرق بین آنان و دیگران همین است. من و تو و امثال ما با نظر به حق و استعانت از آنها از حق تعالى غافل هستیم و آنان استعانت را از او مىدانستند به حسب واقعگر چه در صورت استعانت به ابزار و اسباب است و پیشامدها را از او مىدانستند گرچه در ظاهر نزد ماها غیر از آن است و از این جهت از پیشامدها هر چند ناگوار به نظر ما باشد در ذائقه جان آنان گوارا است.
پسرم! براى ماها که از قافله ابرار عقب هستیم یک نکته دلپذیر است و آن چیزى است که به نظر من شاید در ساختن انسان که درصدد خود ساختن است دخیل است. باید توجه کنیم که منشا