صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٨
سایه هر شخصى هیچ از خودش ندارد، هر چه دارد، حرکتى اگر باشد، از آن کسى است که صاحب... از دیگرى است، یک نفر آدمى که یک جایى دارد راه مىرود یا دارد حرکت مىکند، سایهاش خود سایه همین طورى حرکت نمىکند، حرکتش به حرکت این آدم است، یعنى هر جورى که شخص... حرکت بدهد، حرکت سایه هم همین طورى حرکت مىکند، راه برود، سایه هم دنبالش است، بنشیند، سایه هم... خودش چیزى ندارد، هر چه دارد از اوست. سلطان ظل الله، فاتحه همه سلاطین را خوانده که اینها سلطان نیستند، آنکه ظل الله نباشد، آنکه براى خودش یک چیزى قایل باشد، یک حرکتى بر خلاف حرکت امر الهى بکند، او ظل الله نیست، او مستقل است، او خودش یک چیزى است، پیغمبر اکرم ظل الله است، براى اینکه از خودش هیچ نیست، همان وحى یوحى است، تابع وحى است، تابع امر خداست، نهى خداست/ حرکت / به حرکت او، به تحریک او حرکت مى کند، هر جنگى که بکند با وحى الهى مى کند، خودش یک آمال و آرزوى نفسانى ندارد که روى این آمال و آرزوى نفسانى یک کارى انجام بدهد حضرت امیر - سلام الله علیه - منقول است از ایشان که وقتى با آن عمر بن عبدود بود که مقاتله مىکردند، وقتى که او را شکست... و به زمین زد او جسارتى کرد به حضرت تفى انداخت، حضرت پا شدند، نقل است که ایشان پا شدند و رفتند بعد برگشتند و سرش را کندند، کسى سوال کرد، گفتند چون آن وقت یک کارى با من کرد، من خوف این را مثلا داشتم که آن معصیتى در کار باشد، در آن کار کار باید الهى باشد، این- ظل الله - او کلمه صحیح را که فاتحه همه سلاطین، فاتحه همه قلدرها و ثروتمندان را مىخواند و تکلیف مؤمنین و مسلمین را با سلاطین، سلاطین جور تعیین مىکند این هم غلط... معنا کرده بودند و به خورد مردم داده بودند که ظل الله است که باظل الله چه مىتوانیم بکنیم، چه فرمان ایزد، چه فرمان شاه. این غلط کارىها و این - عرض مىکنم که - جور و ستمها و این خیانتها را به طورى کرده بودند که یک ملتى عادت به آن کرده بود اگر وقت نمىشد،...... عادتش بود، که چه شد، مثلا چه شد که این نشد. الآن ملت به جایى رسیده است که بچه دوازده سالهاش مقابل پاسبان مىایستد ، در قم در جاى دیگر مىگوید که مرگ بر شاه، این خودش را مىخواهد نشنیده بگیرد، گفت به به چرا اینقدر... و آن شعارى که مىداد... مطلب این طور شده است الآن که یک مسأله عادى شده است الان بین ملت ما. قضیه مرگبر شاه یک مسأله عادى، بچه تازه زبان باز کرده و با این کلمه، زبان باز کرده، چه کلمه مبارکى است.
هیچ دستى نمىتواند این جور یک ملتى را تغییر بدهد، این دست خداست
این راجع به ملت، که ملت ما به برکت این نهضت خودش، نهضت جوشیده است از متن ملت جوشیده و بیرون آمده، نمىتواند کسى بگوید که مال من است، هیچ کس حق ندارد.... هر کس بگوید که این مکال من است و مال آن نیست، هیچ دستى نمىتواند این جور ملتى را تغییر بدهد، خداست این کار کرده است، این دست خداست، هیچ قدرتى نمىتواند در ظرف، مىشود گفت یک سال و چند ماه یک سال و چقدر، براى این که قبلش یک قدرى همین طور تدریجى بود کار و باز زشد نکرده بود. در ظرف یک