صحیفه نور
 
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص

صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٧٣

خودش را نشان ندهد مردم به مرض مى‌افتند، به یک مرضى مى‌افتند، این مجبور مى‌شود در عین حالى که نمى‌خواهد از خودش تعریف کند، از طب خودش و این که من متخصص در این امرم تعریف کند. دو جور تعریف داریم . یک وقت این است که آدم تعریف مى‌کند مى‌خواهد خودش را نشان بدهد، این ابلیس است. یک وقت این است که آدم تعریف مى‌کند مى‌خواهد خودش را نشان بدهد، این ابلیس است. یک وقت از خودش تعریف مى‌کند براى این که هدایت کند دیگران را، این نفس رحمان است. حضرت امیر که مى‌فرماید که من، قسم مى‌خورد به این که اگر همه دنیا و چه را به من بدهند، من ظلم حتى به آن طور نمى‌کنم، این وادار شده است از طرف خداى تبارک و تعالى به این که این را بگوید تا مقام معلوم بشود. مردم تبعیت کنند، مثل همان طبیب مى‌ماند، نمى‌خواهد خودنمایى کند مثل امثال ماها که اگر فرض کنید یک شعرى بلد هستیم مى خواهیم خودنمایى کنیم که من آنم که شعر گفتم، اگر یک درسى خواندیم خودنمایى کنیم که من آنم که درس خواندم، او مى‌خواهد هدایت کند مردم را به راهى که غیر از این نمى‌شود و لهذا در عین حالى که برایش مشکل است، مى‌گوید. رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در عینى که برایش مشکل بود که حضرت امیر را معرفى کند و راه هدایت را به مردم بگوید، براى این که مى‌دید ممکن است یک وقت اختلاف بشود، معذلک خدا الزامش کرد که باید بگویى، اگر نگویى کارى نکردى. اینها الزامى است. این که در لسان ائمه مى‌بینید که از خودشان تعریف مى‌کنند گاهى، این یک الزامى است که از طرف غیب /بر آن شده است/ بر آنها شده است که باید این کار را بکنید مردم طبیب را بشناسند. مردم یک ظاهرى مى‌بینند که ظاهر این و آن یکى مثل هم است، گاهى هم مى‌بینند که خوب! این آدم هم مى‌کشد، این مامور است که به آنها بفهماند که این آدمکشى چى است و راه هدایت این است، مثل همان طبیب. اگر ما شمه‌اى از این معنا پیدا بکنیم که اگر هم معرفى مى‌خواهیم خودمان را بکنیم ما نباید بکنیم البته، ما همچو مأموریتى نداریم، لکن اگر بخواهیم بکنیم براى این باشد که هدایت بشوند مردم، اگر دیدید براى خود است بدانید که دست شیطان در کار است. اگر دیدید که یک وقتى ما مخالفت مى‌کنیم با رئیس جمهور، یا شما مخالفت مى‌کنید بدانید که براى خدا نیست، دست ابلیس در کار است. و همین طور اگر از دولت، اگر ما از دولتى که الان دارد خدمت مى‌کند و خدمتش هم شایان است و مورد اعتماد است، ما بخواهیم تکذیب بکنیم، بدانید که دست شیطان در کار است، براى خدا نیست. اگر بخواهیم از ارتش بدگویى کنیم، بدانید دست شیطان در کار است، از سپاه بکنیم بدانید دست شیطان در کار است، دست الهى نیست. امروز شمایید و همه عالم دشمن شما، الا معدود میزان را خود انسان در باطنش غالباً مى‌فهمد و اگر بخواهد بفهمد هم میزان دارد. این آدمى که در رأس یک امرى واقع هست، پیش خودش یک وقت شاید فکر کند که اگر این امر دست آن یکى باشد، بهتر از من است، ببیند راضى هست واقعاً بین خودش و خداى خودش که او باشد و خودش نباشد؟ اگر دید راضى هست به این امر، بداند که یک چیزى از عالم غیب درش هست و اگر راضى نیست بداند که عیب درش هست، نفسانیت درش هست. البته ما نمى‌توانیم از نفسانیت خودمان به طور