والاترين بندگان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٢ - نمونهاى ديگر از آيات اعتدال در انفاق
دارد، و در جانب تفريط، صفت إقتار، كه هر دو از ديدگاه اسلام مذموم است.
عبادالرّحمن و بندگان خاصّ خداوند نه آلوده اسراف مىشوند، و نه ننگ إقتار را مىپذيرند، بلكه اعتدال در انفاق را مراعات مىكنند، و داراى ويژگى قوام هستند.
امام صادق عليه السلام در حديث جالبى عملًا به شرح و تفسير اين سه واژه پرداخته است.
طبق اين حديث، روزى آن حضرت مشتى خاك، يا شن، از روى زمين برداشت، و انگشتان دستش را جمع كرده، و محكم به هم فشار داد، به گونهاى كه ذرّهاى از آنچه در دستش بود بر روى زمين نريخت. فرمودند: اين بخل و إقتار [١] است!
سپس آن خاكها را بر زمين ريخت و مشتى ديگر از خاك برداشت، و كف دست را به سمت زمين گرفت و كاملًا انگشتان را باز كرد، به گونهاى كه تمام خاكها بر زمين ريخت، پس از آن فرمود: اين اسراف ناميده مىشود.
براى بار سوم مشتى ديگر از خاك برداشت و اين بار كف دست را به سمت آسمان گرفت و انگشتان را باز كرد؛ مقدارى از خاكها به زمين ريخت، و مقدارى در كف دست حضرت باقى ماند. سپس فرمود: اين همان سخاوتى (قوام) است كه قرآن مجيد اشاره كرده است.» [٢]
نمونهاى ديگر از آيات اعتدال در انفاق
آيات ٢٦ تا ٢٩ سوره اسراء، تمام گفتنيهاى انفاق را، به بهترين وجه، بيان كرده است.
[١]. مصدر «قَتَرَ» قتور است. و اين در واقع مصدر باب ثلاثى مجرّد است و به معنى تنگ گرفتن بر ديگرى است. «قتر على عياله» يعنى زندگى را بر خانوادهاش تنگ گرفت و برآنها از نظر اقتصادى فشار آورد؛ ولى هنگامى كه همين «مادّه» به باب افعال برده مىشود، و ثلاثى مزيد مىگردد، تبديل به فعل لازم مىشود. بنابراين «إقتار» به معناى فقر است. و اين بر عكس قاعدهاى است كه مىگويند: «هر فعلى به باب افعال برده شود، متعدّى مىگردد» چرا كه اينجا فعل متعدّى به باب افعال رفته، و لازم شده است! البتّه إقتار گاهى هم به معناى متعدّى استعمال شده است.
[٢]. نورالثّقلين، جلد ٤، صفحه ٢٩.