والاترين بندگان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٦ - ب- شرك در قرآن
و هر كس همتايى براى خدا قرار دهد، گويى از آسمان سقوط كرده، و پرندگان (در وسط هوا) او را مىربايند؛ و يا تند باد او را به جاى دور دستى پرتاب مىكند.
انسان مشرك با انحراف از فطرت توحيدى و يكتاپرستى، از آسمان انسانيّت سرنگون مىشود، و از خداوند فاصله مىگيرد، و به سوى زمين سقوط مىكند. همين سقوط براى نابودى او كافى است؛ ولى كار مشرك به اينجا هم ختم نمىشود. بلكه پرندگان شكارى در وسط زمين و آسمان به او حمله ور مىگردند، و گوشت بدنش را قطعه قطعه مىكنند. و در حالى كه هنوز در حال سقوط و دور شدن از رحمت پروردگار است، باقيمانده آثارش در نزديكى زمين اسير تندبادى مىگردد، و تندباد آن را به مكانى كه از دسترس انسانها خارج است، منتقل مىسازد! حقيقتاً مثالى گوياتر از مثال فوق براى ترسيم چهره واقعى شرك تصوّر نمىشود.
٤- خداوند متعال در آيه ١٣ سوره لقمان [١] شرك را «ظلم عظيم» مىشمرد، و از زبان حضرت لقمان مىفرمايد:
وَ إِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَاتُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ
(اى پيامبر اسلام! به خاطر بياور) هنگامى را كه لقمان به فرزندش- در حالى كه او را موعظه مىكرد- گفت: پسرم! چيزى را همتاى خدا قرار مده كه شرك، ظلم بزرگى است.
شرك هم ظلم به خويشتن است، و هم ظلم به خداوند. امّا ظلم به خويشتن است، براى اين كه مشرك با سجده در برابر بت و پرستيدن آن، خود را در نهايت خوارى و ذلّت قرار مىدهد. آيا خوارى و ذلّت از اين بالاتر كه انسان با دست خود از قطعه
[١]. لقمان پيامبر نبود؛ ولى خداوند متعال به خاطر مبارزهاش با هواى نفس، چشمههاى حكمت و دانش رادر قلب او جوشانيد و آنقدر به او علم و دانش عطا كرد كه كلامش همرديف كلام وحى، و افكارش همسنگ آيات آسمانى قرآن گشت! او نصايحى به فرزندش دارد كه اوّلين آنها امر به توحيد و دورى از شرك است.