والاترين بندگان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٤ - الف- سرچشمه شرك
٢- ديدن «اسباب» و فراموشى «مسبّب الاسباب»: انسان جاهل مشاهده مىكند كه خورشيد هر روز طلوع مىكند، و از نور و حرارتش تمام موجودات استفاده مىكنند، به گونهاى كه حيات تمام موجودات به نور و حرارت آفتاب عالمتاب بستگى دارد. و اين موجود با بركت بزرگوارانه و بدون هيچ چشمداشتى، تمام هستى خود را در اختيار ساير موجودات مىنهد؛ انسانهاى كوته فكر وقتى خورشيد را با اين اهمّيّت مىبينند به پرستش آن مىپردازند، و از خداى خورشيد كه آن را آفريده و به او اين همه نور و حرارت بخشيده غفلت مىكنند!
گاه خورشيد را مىبينند و خداى خورشيد را فراموش مىكنند؛ گاه به پرستش ماه مىپردازند و از خالق آن غافل مىشوند؛ گاه ستارگان را معبود خود قرار مىدهند و از آفريننده آن باز مىمانند؛ گاه در برابر رود نيل به كرنش و تعظيم مىپردازند و خدايى كه آن را به وجود آورده به فراموشى مىسپارند.
خلاصه اين كه، يكى از سر چشمههاى شرك، ديدن «اسباب» و غفلت از «مسبّبالاسباب» است. البتّه اين عامل هم به جهل و نادانى بازمىگردد.
٣- قانون مرگ استثناء ندارد، شامل انبيا و پيامبران نيز مىشود. در زمانهاى دور وقتى پيامبر بزرگى به سوى خداوند باز مىگشت، و دار دنيا را وداع مىگفت، مرگ آن پيامبر بر برخى از پيروانش بسيار سخت و گران بود. بدين جهت آنها براى زنده نگهداشتن نام پيامبرشان مجسّمه او را مىساختند، و آن را مورد احترام قرار مىدادند.
نسل اوّل و دوم به همين شكل عمل مىكردند، ولى نسلهاى بعد بتدريج فلسفه اصلى و اوّليّه آن مجسّمهها را فراموش مىكردند و به پرستش آن مىپرداختند! در اينجا نيز جهل و نادانى سر چشمه شرك و بت پرستى گشته است. بنابراين توحيد زاييده علم و دانايى، و شرك نتيجه جهل و نادانى است.
انبيا آمدند كه بشر را از ظلمت بتپرستى و شرك نجات دهند، و آنها را به وادى خداپرستى و توحيد رهنمون گردند.