والاترين بندگان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٣ - الف- سرچشمه شرك
اللَّهَ تُفْلِحُوا» بود، چگونه عدّهاى از مردم، بر آئين شرك و بت پرستى باقى ماندند؟
با عنايت به اين كه فطرت انسانها فطرت توحيدى است، و خداوند متعال توحيد و يكتاپرستى را در نهاد تمام انسانها به وديعت نهاده، چرا برخى از انسانها كه تعدادشان در طول تاريخ كم نبوده، متمايل به دوگانه پرستى و بت پرستى شدهاند؟
خلاصه اين كه، فرمان فطرت از يك سو، و دعوت پيامبران فراوان از سوى ديگر، انسان را به سوى توحيد فرا مىخواند، چه چيز او را به سوى شرك دعوت مىكند؟
پاسخ: سرچشمه شرك را امور مختلفى شمردهاند؛ از جمله:
١- جهل و نادانى: انسانِ جاهل نمىتواند عالم ماوراء طبيعت را تصوّر و قبول كند؛ چون بشرِ مادّى به محسوسات عادت كرده، و فقط آنچه را مىبيند باور مىنمايد، و از آنجا كه جهان ماوراء طبيعت با چشم ديده نمىشود، نمىتواند آن را باور كند. چنين انسانى مىگويد: خداى نامرئى خارج از دسترس من است. خداى من بايد محسوس و ديدنى باشد! بدين جهت بتى مىسازد و آن را مظهر خداى نامرئى مىپندارد، و به پرستش آن مىپردازد. و اين تفكّر غلط، كه در بين انسانهاى مادّى رايج و شايع گشته، همان چيزى است كه متأسّفانه برخى از صوفيها به پيروان خويش سفارش مىكنند؛ آنها مىگويند: شما موقع قرائت «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» نمىتوانيد تصويرى از خداوند در ذهن خود ترسيم كنيد، زيرا خداوند جسم و قابل رؤيت نيست، پس تصوير مرشد، كه مظهر خداست، را در ذهنتان ترسيم كنيد و آيه فوق را تلاوت نماييد! [١]
نتيجه اين كه، يكى از ريشههاى شرك و بت پرستى، جهل و نادانى است. و شايد به همين جهت در فرهنگ اسلامى ناظر مذمّت شديد جهل و نادانى هستيم، و پيشوايان ما مردم را به علم و دانش، هر چند در دوردستترين مكانها باشد، سفارش كردهاند.
[١]. شرح حال صوفيان و افكار و عقايد منحرف آنان را در كتاب «جلوه حق» مطالعه فرماييد.