شيعه پاسخ مى گويد - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٤ - ٨- شهادت تاريخ
دستور داد او را تحت الحفظ نزد او بفرستند. هنگامى كه وارد مدينه شد خليفه بر منبر بود، چشمش به عبد الله بن مسعود افتاد و گفت: جنبنده بدى وارد شد! (و سخنان ديگرى كه عفّت قلم اجازه نقل آن را نمىدهد).
عبد الله بن مسعود گفت: من چنين نيستم، من از ياران پيامبر (صلى الله عليه و آله) در جنگ بدر و روز بيعت رضوان هستم، عايشه به حمايت از عبد الله برخاست، ولى غلام عثمان به نام «يحموم» او را از مسجد بيرون برد و بر زمين زد و دنده او را شكست. [١]
٣- بلاذرى در همان كتاب أنساب الأشراف نقل مىكند كه در بيت المال مدينه جواهرات و زينت آلاتى بود، عثمان تعدادى از آن را در اختيار بعضى از خانوادهاش قرار داد، مردم ديدند و آشكارا بر او ايراد گرفتند و تعبيرات شديدى با او داشتند. عثمان خشمگين شد و بر منبر رفت و ضمن خطبهاى گفت: ما از غنايم آنچه مورد نيازمان باشد بر مىگيريم!، هر چند بينى افرادى به خاك ماليده شود!!
على (عليه السلام) به او فرمود: «مسلمانان جلو تو را خواهند گرفت»!
عمّار ياسر گفت: اوّلين كسى كه بينى او به خاك ماليده مىشود منم! (اشاره به اين كه من دست از انتقاد بر نمىدارم).
عثمان خشمگين شد و گفت: تو نسبت به من جسارت مىكنى، او
[١]. انساب الاشراف، جلد ٦، صفحه ١٤٧ و تاريخ ابن كثير، جلد ٧، صفحه ١٦٣ و ١٨٣ حوادث سنه ٣٢ (با تلخيص).