آه سرد - سروش، محمد على - الصفحة ٧٣ - 1 غفلت و جهل
١ . غفلت و جهل
غفلت ، آن تاريكى ذهنى اى است كه از اهميت ندادن شخص به موضوع ، ناشى مى شود، و بالعكس، اهميت دادن به موضوع ، چراغى در ذهن انسان مى افروزد . علم و آگاهى، ريشه هر خير و بركت و لازمه هر اقدام و حركتى است. امام على عليه السلام به صاحب سرّ خود، كميل ، اين چنين وصيت فرموده است : يا كُميلُ! ما مِن حَرَكةٍ إلاّ وَأنتَ مُحتاجٌ فيها إلى مَعرِفةٍ . [١] اى كميل! هيچ حركتى نيست مگر آن كه تو در آن، نياز به معرفت و آگاهى دارى. ضرورت آگاهى و شناخت امور ، به گونه اى است كه بدون آن ، نه تنها دسترسى به هيچ منفعت و نجات از هيچ مضرّت ، ممكن نيست ؛ بلكه ضرر حركتِ غيرآگاهانه ، بيش از نفع آن است. امام صادق عليه السلام فرمود: العامِلُ عَلى غَيرِ بَصيرَةٍ كالسّائِرِ عَلى غيرِ الطَّريقِ وَلا يَزيدُهُ سُرعَةُ السَّيرِ مِنَ الطَّريقِ إلاّ بُعدا . [٢] كسى كه بدون آگاهى و بصيرت ، اقدام به كارى مى كند ، مانند كسى است كه به بى راهه مى رود و تند رفتن او ، ثمرى جز دورى بيشتر از راه اصلى ندارد. البته منظور، اين نيست كه علم و آگاهى براى حركت و اقدام كردن و رسيدن به خيرات و بركات ، كافى است ؛ بلكه مراد، اين است كه رسيدن به مطلوب ، بدون علم و آگاهى ، امكان ندارد و انسان براى رسيدن به هر منفعتى ، ناچار از فراهم كردن اين زمينه و مقدمه است ، وگرنه شرايط و
[١] بحار الأنوار ، ج ٧٤ ، ص ٢٦٧ .[٢] بحار الأنوار ، ج ١ ، ص ٢٠٦ .