حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٢٦٣ - قرن پانزدهم
(م ٦٧٦ ق) شيخٌ اسمه الخَضِرُ بنُ أبى بكر بن موسى العدوى، كان «صاحب حالٍ، ونفسٍ مؤثرة، وهمة إبليسية، وحال كاهنى»، وكان الظاهرُ يُعظمه، ويزوره أكثر من مرةٍ فى الاسبوع، ويطلعه على أسراره، ويستصحبه فى أسفاره لاعتقاده التام به.
وانتشر تقديسُ الأشياخ، والاعتقادُ فيهم، وطلب النذور عند قبورهم، بل كانوا يسجدون لبعض تلك القبور، ويطلبون المغفرة من أصحابها.[١]
قرن دهم
در اين قرن، پايگاه اصلى تدوين كتب الموضوعات، مصر است و بيشتر تأليفات از آنِ شافعىهاست. اگر سخن بشار عوّاد را در باره قرن هشتم در نظر بگيريم كه شافعىها و اشاعره، در دمشق و مصر قوت گرفتند و نزاع ميان آنان و حنابله بالا گرفت و حنابله، از قدرت برخوردار بودهاند؛ ولى اينك در قرن دهم، حنابله، رو به ضعف نهادهاند و بيشترين تأليف را شافعىها دارا هستند.
قرن پانزدهم
در اين قرن، دمشق و مصر، شاهد بيشترين تأليفهاست و البته از نظر گرايشهاى فكرى، سلفىها بيشترين اثر را عرضه كردهاند.
مىتوان گفت كه ارتباط شرق با غرب و ورود مباحث علمى نوين در جوامع اسلامى، پيامدهاى بسيارى نسبت به حديث داشته است. ايرادهاى خاورشناسان به حديث از سوى نويسندگانى چون گُلدزيهر (١٨٥٠- ١٩٢١ م) و شاخت (١٩٠٢ م- ١٩٦٩ م) و برخى ديگر از مستشرقان، مسلمانان را نيز تحت تأثير قرار داده است.
در مَثَل، سيّد احمد خان هندى (١٨٩٨ م) و شاگردانش در شبه قاره، ايرادهاى تندى بر احاديثْ وارد ساختهاند و اين ايرادها تا بدان جا مىرسد كه در مصر در سال ١٩٠٦ م،[٢] در مجله المنار، مقالهاى با عنوان «الاسلام هو القرآن وحده» نوشته مىشود[٣] و احاديث را
[١]. سير أعلام النبلاء، ج ١، ص ١٣- ١٤.
[٢]. براى نمونه، ر. ك: القرآنيون و ردّ شبهاتهم، ص ١٧٦.
[٣]. مجلّه المنار، ش ٩، ص ٥١٧ و ٩٠٦.